جمعه ای دیگر آمد و منتظران با چشمانی لبریز از اشک و تمنای حضور بر گرداگرد سفره دل گرد هم آمده اند تا شاید این جمعه همان آدینه موعود باشد. تا غروب راهی بس طولانی و بس کوتاه است. تا غروب این آدینه هم به انتظاری سبز مینشینیم تا شاید بیاید. شاید پرده از چهره گشاید. شاید ندای رسای ((الا یا اهل العالم قد ظهر مهدی آل محمد)) در سرتاسر گیتی طنینی دلنشین اندازد. بیاید و با آمدنش چهره ظلم را در هم فرو برد. بیاید و با آمدنش شادی در دلهای اندوهگین برپا کند. بیاید و با آمدنش ....
مهدی جان، کاش ما هم از منتظران واقعیت باشیم و هر جمعه را طوری به غروبش برسانیم که چشمانمان در راه رسیدنت به هر سو مینگرند.
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تا سبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
یا حق
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386;ساعت 1:17 قبل از ظهر; توسط مجید;
|



