چند روز پیش یه شعری شنیدم که خیلی خوشم اومد. فکر میکنم که شما هم از خوندنش خوشتون بیاد. این شعر از شخصی به نام ((خلیل جوادی)) که من تا بحال باهاش آشنایی نداشتم. به گفته خود شاعر این شعر قضیه یه خوابه که چند شب پیش دیده. اسم شعر رو هم گذاشته ((محکمه الهی)). فقط ازتون خواهش میکنم که تا آخر شعر رو بخونین و وسطای کار قضاوت بد نکنین. درسته که یه کمی طولانیه ولی به خوندنش می ارزه. و اما شعر...
یه شب که من حسابی خشته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش وایسادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه
به بنده هاش عتاب خطاب میکنه
میگه چرا این همه لج میکنین؟
راهتونو بی خودی کج میکنین؟
دلای غم گرفته رو شاد کنین
با فکرتون دنیا رو آباد کنین
عقل دادم برین تدبر کنین
نه اینکه جای عقلو کاه پر کنین
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم؟
نیافریده بارک الله گفتم؟
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختین
نشستین و خدای جعلی ساختین
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمینو این همه شلوغی؟
این همه دین و مذهب دروغی؟
حقیقتا شماها خیلی پستین
خر نباشین گاوو نمیپرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست؟
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینجوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت: بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یا رو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشش تو نرفت
چشاش میچرخه نمیدونم چشه!
آهان! میخواد یواشکی جیم بشه!
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش وایسادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرین وصول کنین خوش باشین
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تو رو خدا بذار برم دیر میشه!
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگر میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی!
این همه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته؟
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله!
یادته که چقدر ریا میکردی
بنده های ما رو سیا میکردی
تا یه نفر دور و برت میدیدی
چقدر ولاالظالین و میکشیدی؟
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال میکردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
میخوای برو خودت ببین تو زونکن!
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر میرفت
تا فرصتی گیر میاورد در میرفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاشییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
ماموره گفت میگم بهت من الان
مفسد فی الارض که میگن همینهان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خورد اینها
کفر خدا رو درآوردن اینها
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
تو زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟
خیام اومد، یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای بلند
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟
این که نه مدعی داره نه شاکی!
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو خورده
فقط عرق خریده رفته خورده!
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا براش خودم شراب گذاشتم!
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
نشسته ها بلند شدن وایسادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چند تا صور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
موندم بودم که این کیه خدایا؟!
تو محشر این کارا چیه خدایا؟!
فکر میکنین داخل اون تخت کی بود؟
الان میگم، یه لحظه، اسمش چی بود؟
همون که کارش عالی بود اون دیگه
همه بگین، توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت: دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتو تلف نکن توماس، زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت بیفتی
میگم هوایی ببرند و مفتی!
باز حاجی ساکت نتونست بشیه
گفت که: مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر میدونست چیه و نه خنجر!
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به صبح رسونده!
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستین
بابا عجب جونورایی هستین
شمر اگه بود آدولف هیتلرم بود
خنجر اگر بود روولورم بود
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش همش یه جا گیر کنه
میگین توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا از کجا میگین این حرفو
در بیارین کله زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنین
نگفته ام به خلق خدمت کنین؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم خیلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونین چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افرخت
دروغ چرا؟ یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم
دهانشو گذاشت کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیس
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیس
اون که نشسته یک مقام والاس
مترجمه، رفیق حق تعالاس
خود خدا نیست، نمایندشه
مورد اعتمادشه، بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری میخواست بلند شه،نم نم
گفت که پاشو، باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم
امیدوارم که شما هم از این شعر خوشتون اومده باشه. واقعا که در بزرگیه این سطحی نگری. خدا همه ما رو از شر این بلا نجات بده.
یا حق
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیرالمومنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک؟
آه را در دل نهان کردی چرا؟
ماه را در گل نهان کردی چرا؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟
یادگار غربت زهرا کجاست؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش درگرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس
۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩
فاطمه پشت در افتاد لگد سنگین بود
تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟
بی تو لب به خنده وا نمیکند علی
بی تو فضه را صدا نمیکند علی
گوشه ای حسن نشسته گوشه ای حسین
گوشه ای به یاری شبانه زینبین
(مرحوم حاج محمدرضا آغاسی)
یا حق



