وقتی که این واژه رو میشنویم، همیشه برداشتهای متفاوتی به ذهن متبادر میشه. میخوام امروز درباره بعضی از این برداشتها صحبت کنم. شهید؛ واژه ای که همراه با معانی همچون ایثار و فداکاری و گذشت و ... است. شهید یعنی کسی که همه زندگیش رو کف دستش گرفت و برای دفاع از مرز و بوم و مملکت خودش جونش رو فدا کرد. ماها مهمترین چیزی که تو زندگیهامون هست عبارتند از: والدین و خانواده و اقوام و مال و دارایی و ... حالا با کسانی طرف هستیم که همه این چیزا رو دو دستی فدای اعتقادات پاکشون کردن. فکرشو بکنین که ما حتی حاضر نیستیم که یک ریال از پولمون رو بدون حساب خرج کنیم. به قول معروف اگه بخوایم جون به عزراییل بدیم قبلا فاکتورشو صادر میکنیم. ولی در دوران انقلاب شکوهمند اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، آدمایی بودن که بدون هیچ حسابی و بدون هیچ چشمداشتی، تمام زندگیشون رو در طبق اخلاص گذاشتن و جونشون رو بدون هیچ واهمه ای برای دفاع از میهن و هم میهن و اعتقادات پاکشون گذاشتن. وقتی که تو تلویزیون با پدر یا مادر شهیدی صحبت میکنن، میبینیم که میگن این پسر ما نمازش ترک نمیشد و نماز شب میخوند و روزه و عبادت و .... شاید بعضیا بگن یعنی همه اینا یه جور بودن؟ باید گفت بله. هیچ کسی تا به خدای خودش ایمان کامل نداشته باشه و به بَل اَحیا عِندَ رَبِّّهِم اعتقاد خالصانه نداشته باشه نمیتونه به راحتی از عزیزترین دارایی که همون جون آدمه بگذره. اینجور آدما مطمئنا به قدری اعتقاداتشون قوی بود که بالطبع نماز و روزه و عباداتشون کامل و به راه بود. اینا آدمایی بودن که واژه مثل هیچکس براشون خیلی سزاواره. چون واقعا اونا به این اعتقاد رسیده بودن که باید راهی که مولاشون، حسین بن علی(ع)، براشون معرفی کرده رو ادامه بدن. چرا؟ برای حفظ دین خدا.
حالا چی شد که من این مسئله رو مطرح کردم؟ امروز وقتی با اسم شهید برخورد میکنیم، این چیزا به ذهنمون میرسه: اسم چند تا خیابون و کوچه و میدون و بزرگراه، پارتی بازی برای استخدام و کنکور و .... چرا؟ واقعا چرا؟ ما میگیم که اینا هم مثل ما و همطراز ما حق دارن و نه بیشتر. من با این جنبه قضیه یه کمی مشکل دارم. درسته که برای استخدام و قبولی در کنکور سطح علمی خیلی مهمه و نباید یکی رو به صرف اینکه فرزند یه شهیده همینجوری استخدام کرد. این جنبه قضیه کاملا درسته. ولی شرایطی رو در نظر بگیرین که در مورد استخدام مثلا دو نفر با شرایط کاملا یکسان به مرحله نهایی گزینش میرسن. در اینجا یکی از داوطلبین فرزند یه شهید بزرگواره. این دو نفر شرایطشون کاملا مساویه. از لحاظ رتبه علمی، امتحان کتبی و ... با هم برابرن. حالا اگه شما باشین با کدوم یکی موافقین که بره سر کار؟ من جواب خیلیا رو شنیدم که میگن: خب اون که فرزند شهیده رو بزارن کنار اون یکی رو وردارن. حالا اگه بپرسی چرا میگن: بابا بسه دیگه ما گناهمون چیه که بابامون نرفته جنگ تا شهید بشه؟ حالا جواب: گناه اون چیه که اصلا باباشو ندیده؟ اونی که تو بچگی باباشو از دست داده؟ اونم به خاطر اینکه از این آب و خاک دفاع کرده. وقتی میگم این آب و خاک یعنی تک تک افراد این جامعه. اون باباشو تو بچگی از دست داده چون باباش بر این اعتقاد بود که تنها متعلق به خودش و خانواده خودش نیست. فکر میکرد باید از مایی که نرفتیم دفاع کنه تا خدای نکرده دشمن به خودش اجازه نده به حتی یه وجب از این کشور دست پیدا کنه. حالا قضاوت با شما، تک تک ما آیا باید جای پدر این بچه رو بگیریم و نذاریم آب تو دل این بچه تکون بخوره یا نه؟ اینکه تو شرایط برابر ما باید حق رو بدیم به فرزند شهیدی که سایه پدرشو تو بهترین دورانی که میتونست با اون بازی کنه و معنی محبت پدری رو بفهمه، از دست داده، کار خیلی بدیه؟ واقعا فکر کنین که ما چقدر به این آدما مدیون هستیم؟ آیا تونستیم تا امروز حق واقعی اونا رو ادا کنیم؟ اگه یه کم انصاف داشته باشیم، میبینیم که زیاد نتونستیم به وظیفه خودمون در قبال این آدمای بزرگ عمل کنیم.
در آخر شما رو به دقت در این آیه شریفه در مورد این آدما دعوت میکنم:
وَ لا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ في سبِيلِ اللَّهِ أَمْوَت بَلْ أَحْيَاءٌ وَ لَكِن لا تَشعُرُونَ
و به كسي كه در راه خدا كشته شده مرده مگوئيد بلكه اينان زندههائي هستند ولي شما درك نميكنيد
(سوره بقره، آیه 154)
یا حق
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلي اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السوءَ بجَهَلَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُولَئك يَتُوب اللَّهُ عَلَيهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكيماً
اما خداي تعالي پذيرش توبه كساني را به عهده گرفته كه از در ناداني اعمالي زشت انجام داده ، سپس بدون فاصله زياد توبه كنند ، و به سوي خدا برگردند ، اينهايند كه خدا هم سويشان بر ميگردد ، و خدا دانايي فرزانه است
(سوره نساء، آیه 17)
منظورم از مطرح کردن این آیه این بود که ببینیم که با چه خدای مهربونی طرفیم. ما همیشه فکر میکنیم که اگه گناهی کردیم دیگه آخر دنیاس و هیچ امیدی به بازگشت ما نیست. در این آیه به وضوح بیان شده که خدا توبه رو قبول میکنه. البته به شرطها و شروطها. اگه ما گناه کردیم و بعدش هم با افتخار تمام این گناهمونو همه جا جار زدیم و هیچ ابایی هم از تکرار مجدد این گناه نداشتیم که مثل همون آیه «خَتَمَ الله عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم و عَلی اَبصَارِهِم غِشَاوَة» میشیم. و دیگه هیچ امیدی به بازگشت مجدد ما به طریق حق نیست. ولی نه، اگه گناه کردیم و بلافاصله از انجام این گناه پشیمون شدیم و خواستیم به سوی خدا برگردیم مطمئناً خدا هم پذیرنده این توبه ما خواهد بود. چون بالاخره بشر جایزالخطاس و از روی جهلی که جزء جدایی ناپذیر وجود آدمیه، حتما مرتکب یه عمل بدی میشه. ولی شرط اینه که بعد از انجام این عمل ناشایست، ندامت بیاد سراغش و برای طلب بخشودگی از گناه تلاش کنه میتونه مطمئن باشه که خدا هم نظرشو به سوی اونا برمیگردونه و از روی علم و فرزانگی خودش این جهل آدمی رو میبخشه. بیشتر گناهای ما از روی نادانی سر میزنه و به همین خاطر خیلی زود ممکنه که از این کارمون نادم بشیم. ولی خب بعضیا هستن که دیگه گناه براشون انقدر حالت طبیعی پیدا کرده که دیگه قبحش از میون رفته و به یه امر روتین در زندگی بدل شده. اینا نه تنها از کار زشتشون پشیمون نمیشن بلکه بعضی از آمای ضعیف النفس دیگه رو هم به این کار دعوت و ترغیب میکنن. اینا دیگه تکلیفشون مشخصه. نمیگم غیر ممکنه ولی خب خیلی سخته که اینجور آدما بخوان اصلاح بشن(البته از این نباید غافل شد که کار خدا هم از علم خارجه). دیگه نیازی نمیبنم که زیاد در این باره توضیح بدم و مطلب رو ملال آور کنم.
در آخر میخوام بگم که با دقت در این آیه میتونیم بفهمیم که خدا چقدر مهربون و بخشنده اس. پس ما هم باید در مقابلش از این محبت زیادی سوء استفاده نکنیم و به سمت گناه و خطا نریم.
یا حق



