چند روز پیش یکی از دوستان تو قسمت نظرات مطلبی رو نوشته بودن که من هم مجبور شدم از مطالبی که مینوشتم کمی فاصله بگیرم و برای ایشون جوابی رو ارائه بدم. ایشون نوشته بودن که از نظر شناسنامه یه مسلمون هستن ولی واقعا اعتقادی به این دین ندارن چون این دین رو یه دین پر از خشونت میدونن و پیامبر ما رو به عنوان یه فرد جنگ طلب معرفی کرده بودن.
زیاد نمیخوام طولش بدم. فقط به این عزیز میخوام بگم که اگه یه کم در مورد این دین شناسنامه ای خودش تحقیق کرده بود الان اینجوری در مورد این دین قضاوت نمیکرد. در دین ما دفاع یه امر مقدسه و واجب. ولی هیچ جای این دین اشاره نشده که کسی مجاز به تعرضی به دیگران بکنه و به حریم دیگرون نیست. پیامبر ما در قرآن که کلام خداس که فقط با یه واسطه بدست ما رسیده، پیامبر رحمت معرفی شده. ما که دیگه علممون از علم خدا بیشتر نیست. پس بهتره قبل از اینکه بیایم و به همین راحتی تهمت بزنیم قبلش یه کم در مورد شنیده هامون تحقیق کنیم. نمیدونم چرا مطمئنم که این حرفا فقط در حد شنیده هاییه که متاسفانه این روزا باب شده و هیچ بنیه علمی پشت سرش نیست. پیامبر ما هیچ وقت شروع کننده هیچ جنگی نبوده. اگه هم اینقدر جنگ در صدر اسلام بوده به دلیل این بود که یه عده آدم که با این دین و با این پیامبر مشکل داشتن میخواستن اونو از سر راه بردارن و به سنت آبا و اجدادی خودشون عمل کنن. ولی چون دینی اومده بود و پیامبری اومده بود که دم از توحید میزد و یکی بودن خدا، اونم خدایی که هیچ کس نمیتونست ببیندش، ولی خداهایی که اونا پرستششون میکردن، دیده میشدن و وجود خارجی داشتن و تازه یکی هم نبودن و برای هر منظوری خدایی وجود داشت، نتونستن برای خودشون این قضیه رو هضم کنن و برای مقابله با اون به جنگ با پیامبر اقدام کردن. با وجود اینکه پیامبر هم در اکثر این موارد هیچ علاقه ای به نبرد نداشت، ولی چون میدید که این اشخاص از روی جهل دارن تیشه به ریشه این دین میزنن برای دفاع از حقانیت خودش تن به جنگ(یا به عبارت بهتر دفاع) میداد. این دین هیچ وقت نگفته که به زور میشه حکمران بود. مشکل اصلی از اینجا ناشی میشه که ما با توجیه شناسنامه ای بودن دینمون، به خودمون اجازه میدیم که به همین راحتی هر حرفی رو که از هر شخصی(چه آگاه و چه نا آگاه) میشنویم قبول کنیم. اگه پیروان ادیان دیگه به درستی اعتقادات و گفته های پیامبراشون باور داشته باشن، هیچ شکی در قبول اسلام نخواهند داشت. چرا که تقریبا تمام پیامبران الهی به نحوی از انحاء به اومدن پیامبر خاتم و ارائه کاملترین دین الهی نوید داده بودن. حرف از دین زرتشت زده بود و گفته بود که دین ما ایرانیا زرتشتیه و نباید دین خونریزی مثل اسلام رو قبول کنیم. سوال من اینه که مگه دین حد و مرز جغرافیایی داره؟ دینی که برای جغرافیای خاصی باشه و شمول جهانی نداشته باشه که دیگه دین نیست. یه فرهنگه، یه سنته، یا به اصطلاح امروزی یه مده. اگه مسمونا در تمام دنیا به سمت یه قبله نماز میخونن و یه پیامبر رو به عنوان پیام آور اون دین قبول دارن و یه کتاب با یه شکل و شمایل واحد رو به عنوان برترین کتاب آسمانی قبول دارن به خاطر اینه که اسلام حدود رو درنوردیده و به جهان ابلاغ شده. اگه امروز مسیحیان دنیا انجیل رو با چهار نوع مختلف دارن به خاطر اینه که این دین در طول تاریخ دچار تحریف شده و در هر کشوری به نوعی مختلف خونده میشه. من مدام این جمله رو تکرار میکنم که حجت برای ما کلام خداست، و تنها منبعی که بدون هیچ تحریفی از کلام خدا در دست ماست، قرآنه. و اگه کسی در آیات اون دقیق بشه میبینه که در اسلام خونریزی یه عمل ناپسنده ولی دفاع واجب. تازه من نمیخوام بگم با این حرفای من و افراد دیگه کسی بیاد و اسلم و بدون چون و چرا قبول کنه. میتونه بره تحقیق کنه، اونم بدن تعصب و حب و بغض. من مطمئنم که به نادرستی براهین خودش میرسه و دیگه به خودش اجازه قضاوت نادرست در مورد اسلام نمیده.
یا حق
بعد از اینکه نظرات نوشته شده رو خوندم و با دو نظر از دوستان بهایی و به ظاهر زرتشتی روبرو شدم قصد دارم تا به زودی جواب این عزیزان رو البته به صورت مودبانه و خالی از حب و بغض ارائه بدم. پس به زودی منتظر این مطلب باشین.
یا حق
یَسئَلونَکَ عَنِ الخَمرِ وَ المَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ وَّ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهِما
ای پیامبر از تو حکم شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی، ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آنهاست
(سوره بقره، آیه 219)
خود آیه بطور واضح داره معنای خودش رو نشون میده. البته مثل همین مضمون در آیه 90 از سوره مبارکه مائده هم تکرار شده.
حالا میرسیم به توجیه های مطرح شده بپردازیم. اولا در اینکه قمار چه خونه هایی رو ویران کرده دیگه هیچ شکی نیست و از اون مواردیه که اظهر من الشمسه. ولی بحث اصلی من در مورد شراب و شرب خمره. ((بابا ول کن حرفای این آخوندا رو. اینا خودشون میخورن ولی به ما که میرسه ممنوعه. این حرفا مال رساله هاس. ما خودمون عقل داریم و میدونیم که چی خوبه و چی بد. اگه بد بود پس چرا تو اروپا و آمریکا مردم اینقدر ازش استفاده میکنن؟ آخه ملا جماعت رو چه به علم که بدونن این شراب چیه واقعا؟ و از این حرفا...))
شاید آدمایی که این حرفا رو میزنن تا حالا با آیه ای از قرآن آشنا نبودن که بخوان قضاوت درستی داشته باشن و فقط فکر میکردن که این حرمت شراب رو فقط روحانیون مطرح کردن تا با مظاهر فرهنگ غربی مقابله کنن. این مسئله در دو آیه از آیات مبارکه قرآن چنان با صراحت به حرام بودنش تاکید شده که دیگه واقعا نیازی نیست که کسی بخواد اونو تاویل یا تفسیر کنه. دیگه لازم نیست کسی بخواد بیاد و فتوا بده. دیگه فتوا از قول خدا بهتر. قبلا هم گفتم، اگه خدا رو قبول داریم پس باید حرفش رو هم قبول کنیم و واسه اینکه یه گناهی رو انجام بدیم هزار تا دلیل و توجیه برای حلال کردن حروم خدا جور نکنیم. عزیز دلم حرومه. این دیگه توجیه نداره. خدا خودش گفته. هم خیر داره و هم زیان ولی زیانش بیشتره. فکر کنم در مورد زیانهاش قبلا هم یه مطلب نوشتم. اون مطلب دیگه علمی بود و اونایی که زیاد با دین رابطه خوبی ندارن و بیشتر دلایل علمی رو قبول دارن، دلیل علمی هم برای زیانهای شراب آورده بودم. فقط یه کلمه بگم با این که تکراریه: خدا گفته نخور، اگه قبولش داری نخور ولی اگه نه ...
یا حق
دوباره در آستانه یه جمعه دیگه هستیم و همه منتظر که به لطف خدا فردا همون جمعه موعود باشه و ببینیم چهره دلربای دلبر زیبا روی خودمون رو و ازش بخوایم تا قبولمون کنه تا در کنارش باشیم. قبلا فقط میشنیدم که غروب جمعه دلگیره ولی دلیلشو نمیدونستم. حالا چند وقتیه که وقتی به غروب جمعه نزدیک میشم میبینم که خیلی دلم گرفته. همه ما یه جورایی طعم تلخ انتظار رو چشیدیم. البته این انتظار ما همونقدری که تلخی به همون اندازه هم شیرینه. آخه این انتظار ما یه نتیجه خیلی قشنگ داره مه شاید بقیه انتظارها این طعم شیرین رو نداشته باشن. به تجربه به خود من ثابت شده که همه چیز این خاندان مطهر فرق میکنه. مثلا تحقیقات دانشمندان ثابت کرده که انسان هر چی بیشتر گریه کنه زودتر افسرده میشه و در نتیجه زودتر پیر میشه. ولی گریه برای آل محمد(ص) و علی(ع) نه تنها آدمو به اصطلاح امروزیا دپرس(همون افسرده خودمون) نمیکنه بلکه بعد از اینکه آدم برای این خاندان گریه میکنه تازه احساس جوونی میکنه و حسابی احساس میکنه که سر حال اومده و شارژ شده. اینجاس که آدم میفهمه:
«غمت از هر چه شادی دلگشا تر»
یعنی چی.
تو این شب جمعه میخوام چند تا دعا بکنم و از اونایی که دوست دارم میخوام که چند تا آمین خیلی باحال حواله کنن:
E خدایا به حق همین شب عزیز، فرج مولامون رو نزدیک کن.
E بارالها به ما توفیق عبادت خالصانه رو عطا کن.
E پروردگارا، ما بنده های گناهکاری هستیم، ولی به حق بنده های خاص خودت، محمد(ص) و آل طیبین و طاهرینش، ما رو غرق دریای رحمت بیکرانه خودت کن و خودمون و همه رفتگان ما رو ببخش و بیامرز.
E خدای مهربون، همه اونایی که به امت محمد و آل محمد با دیده تحقیر نگاه میکنن رو هر چه سریعتر به سزای عملشون برسون.
E یا رب، محبت خاندان پاک و مطهر پیامبر و امامان معصوم رو از ما نگیر که غیر از اون چیزی نداریم که بهش ببالیم.
یا حق
راستش چون خودم هم از نوع نوشته های قبلی خوشم اومد و باعث شد تا خودم هم دقیقتر بشم، تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر از این نوع نوشته ها داشته باشم تا شاید همگی مجبور بشیم دقیقتر باشیم و به عمق این آیات الهی بیشتر دقت کنیم.
این بحث رو میخوام اختصاص بدم به آیه ای از کلام الهی که اگه یه کم بهش فکر کنیم میبینیم که خیلی از مشکلات برامون راحت میشه و اون آیه اینه:
قُل اِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمین
(سوره مبارکه انعام؛ آیه 162)
حالا این یعنی چی؟ چرا من گفتم که اگه به این آیه دقت کنیم خیلی از مشکلات رو راحت تر میتونیم تحمل کنیم؟ خدا در این آیه به پیامبرش میگه که: به قومت بگو همه چیز من برای خدا و از خداست. نماز و حیات و مرگ و ... خلاصه همه چیز. خب مومن خدا اگه این یه آیه رو که حرف خود خدا هم هست قبول کنه، دیگه هیچی براش مشکل نیست، چون معتقده که هر مشکلی هم که باشه از طرف خداست و اون مشکل رو به حساب امتحان الهی میذاره و به این ترتیب دیگه از هیچ مشکلی تا حد جنون ناراحت نمیشه. وقتی که به این آیه برخورد کردم دیدم که انگار این حرفا برام خیلی آشناس. یادم افتاد یه بار که داخل حرم کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه(س)، بودیم و نزدیک تحویل سال جدید بود، یه حاج آقایی، که یادم نیست کی بود، دقیقا همین حرف رو زد. گفت اگه انسان فقط به همین اعتقاد داشته باشه که همه چیزش از خداس، زندگی، خونه، مال، همسر،اولاد و ... خیلی سخت امکان داره از چیزی ناراحت بشه. فکر کنین. خیلی مسئله واضحه. من میدونم که همه چیز من از طرف خداس. پولی که بدست میارم از طرف خدا به خاطر زحمتی که میکشم، میرسه. زندگی من با نظر لطف خداس که در حال ادامه اس و حتی اگه مشکلی هم دارم باز هم این مشکل به خاطر اینه که خدا میخواد ظرفیت منو در مواجهه با مشکلات بسنجه. پس دیگه ناراحتی بیش از حد و گلایه همیشگی از اوضاع موجود محلی از اعراب نداره و در بعضی موارد حتی انسان رو (زبونم لال) وادار به ناشکری میکنه.
به امید اینکه همه ما بتونیم از این آیات نهایت بهره رو ببریم، با اجازه شما عزیزان میخوام به این سری مباحث ادامه بدم و در این راه مثل همیشه نظرات تک تک شما میتونه راهگشای خوبی برای این ذهن ناقص من باشه.
یا حق



