تبليغاتX
دین برتر


لازمه قبل از اینکه این مطلب رو بنویسم یادآوری کنم که من هیچ دلم نمیخواد که به بحثهای بین شیعه و سنی دامن بزنم و خدای نکرده اعتقادات رو زیر سوال ببرم. ولی آدم دلش میسوزه وقتی میبینه که کاری به کار کسی نداره و اون داره هی بهش توهین میکنه. چون دوست ندارم که اختلافات تشدید بشه منبع رو هم معرفی نمیکینم. همینقدر بدونین که یکی از دوستان سنی ما که تو چند تا وبلاگ مشغول نوشتن مطلبه و البته خودش هم یه وبلاگ شخصی داره که با وجود ظاهر آروم و بدون ستیزه جوییش در باطن داره بدجوری به همه ارزشهای معنوی شیعه توهین میکنه و همه اعتقادات ما رو یه جورایی مورد تمسخر قرار میده.

این دوست گرامی با عنوان کردن مطالبی که نمیدونم ادله و براهینش رو از کجا میاره سعی در القاء این امر داره که شیعه کافر و مشرکه و سنی موحد و یکتاپرست. میخوام اینجا اعلام کنم که ما هیچ کدوممون حق و اجازه این رو نداریم که به این راحتی به کسی انگ کافری و مشرک بودن بچسبونیم که این خودش گناه خیلی بزرگ و نابخشودنییه. میگن چون ما دعای توسل میخونیم و به ائمه طیبین و طاهرین متوسل میشیم تا شفاعت روی سیاه ما رو پیش خدا بکنن، کافریم.میگن چرا تا وقتی خدا هست ما میریم سراغ بنده خدا؟ میگن مگه یه مرده چیکار میتونه برای ما بکنه؟ آخه این دیگه چه جور استدلالیه؟ شما تا حالا نشده که حرفی رو که باید به یه آدم مهم بزنین، به هر دلیلی، نتونین و یکی دیگه رو واسطه کنین؟ آخه من نمیدونم این که ما از یکی بخوایم شفاعت ما رو نزد خدا بکنه، کجاش یعنی اینکه ما داریم اون آدمو، نعوذبالله، جای خدا میذاریم و پرستشش میکنیم؟ در اینکه خدا ارحم الراحمینه هیچ بحثی نداریم. ولی مگه امکان نداره که آدم پیش همین ارحم الراحمین هم انقدر احساس روسیاهی بکنه که از کسایی که میدونه مقرب درگاهش هستن بخواد تا شفاعتش رو بکنن؟ اونم کسایی که کراماتشون رو هر روز داریم تو زندی روزمره با چشم خودمون میبینیم که (البته با اذن خدا) چه کارها که نمیکنن. حتی تو بعضی موارد پا از این هم فراتر میره و میگن که کسی که شما به اسم صاحب الزمان و امام غایب میشناسین اصلا وجود خارجی نداره و اصلا چنین کسی متولد نشده و بعد با یه لحن تمسخر آمیزی میگن که اگه هست چرا و از ترس کی رفته قایم شده؟ شما عزیزان سنی واقعا خودتون دوست دارین به مقدسات و ارزشهاتون به این راحتی توهین بشه؟ اونایی که اینجا سر میزنن، حتما دیدن که یه نفر از شما با چه الفاظی من رو مخاطب قرار داده بود و تهدید به هک کردن وبلاگ میکرد. تازه من هیچ وقت به اعتقادات هیچ قومی توهین هم نکردم و اونا رو زیر سوال نبردم. ما میگیم توسل، اونم که معنیش کاملا مشخصه و هیچ جای شبهه نداره. حالا از کجای این کلمه شرک دیده میشه که یه نفر مسلمون!!!! به خودش اجازه میده که یه عده مسلمون دیگه رو که فقط از لحاظ مذهب با هم اختلاف دارن مشرک و خدانشناس معرفی کنه؟ یعنی همون خدایی که اینجوری داره سنگشو به سینه میزنه به آدم یه همچین اجازه ای داده؟ من که هیچ جای قرآن یادم نمیاد نوشته باشه که ما میتونیم به راحتی به کسی انگ کفر و الحاد بزنیم و یه آبم روش.

وای که من نمیدونم چرا مجبور میشم خطاب به کسایی که خودشون هم مسلمان هستن و به همون خدا و پیغمبری که ما معتقدیم، اونا هم هستن، این مسائل رو توضیح بدم. به خدا ته دلم میسوزه وقتی تو این وبلاگا میبینم که با چه الفاظ و کلماتی به جون هم افتادن و همدیگه رو میکوبن. هر چی هم بهشون میگی که بس کنید این اختلافا رو، این اختلافا تنها مزیتشون فقط برای دشمنه و فرصتی بهش میده تا از این اختلاف ما سوء استفاده کنه و کارایی رو بکنه که هر روز شاهدش هستیم. مثلا کاریکاتور پیامبرمونو بکشن، برادرا و خواهرای مسلمونمونو تو فلسطین و عراق و ... بکشن و به خاک و خون بکشن و ککشون هم نگزه. نمیدونم کی این بحثا تموم میشه ولی امیدوارم که تموم بشه فقط. من که دیگه واقعا دارم خسته میشم. بابا موسی به دین خود عیسی هم به دین خود. شما بگین امام زمان نیست ما هم میگیم هست. بالاخره آخر سر معلوم میشه دیگه. اصلا بلکه حرف شما راست بود. خدا رو چه دیدین؟

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386;ساعت 11:57 بعد از ظهر;  توسط مجید;  | 

اگه میوه ممنوعه رو بخوری و شکرانه به جا نیاری به اغما میری و زیر یه وجب خاک دفنت میکنن. این مضمون smsای بود که تو ماه رمضان به موبایل خیلی از ماها فرستاده شد. اینا اسم سریالایی بودن که در ماه مبارک از شبکه های مختلف سیما پخش شدن. تو این مطلب تصمیم گرفتم به طور مختصر در مورد اونا صحبت کنم(البته در مورد یکیشون کمی مفصلتر).

 

از شبکه سه شروع میکنم با یک وحب خاک؛ این سریال شاید از لحاظ محتوا ساده ترین سریال برای درک عمومی جامعه بود چرا که مسائل مطرح شده در اون با واقعیتهای ملموس(!!!) جامعه ما قرابت خاصی داشتن. اینکه یه پولی به یه آدم خیر برسه البته با اون مسائل حاشیه ای که پیش اومد و کلاهبرداریهایی که انجام شد و درونمایه طنزی که به چشم میخورد خیلی ملموس بود و زیاد نیازی نداشت تا در موردش فکر کنی تا بخوای آخرشو حدس بزنی. پیام اصلی اونم که از دیدگاه من همون آخر عاقبت کار ماهاس که هر چقدر هم که داشته باشیم آخر سر جامون زیر یک وجب خاکه.

 

شبکه پنج با شکرانه موضوع جالبی رو مطرح کرده بود و اونم تحول یه آدم و بعد تلاش اون آدم برای برگردوندن حق یه نفر که سالها پیش از این مملکت رفته، بود. باز مسئله چندان پیچیده نبود و آدم با یه کم فکر میتونست راحت بفهمه که این ریال چی میخواد بگه. حامد که یه جورای شیفته مرام عموی شهیدش بود به خاطر پیدا کردن وارث عمو به تاجیکستان رفت و با دردسرهای زیادی روبرو شد ولی چون به کاری که میکرد اعتقاد کامل داشت عقب نشینی نکرد و تا آخرش پیشرفت هر چند که دیر فهمید که وارث عموش مدتها کنارش بوده. پیام این داستان هم خوب بود. برای به دست آوردن آخرت لازم نیست که آدم از دنیاش بزنه و به اصطلاح از اون ور بوم بیفته. در ضمن حق هر کسی رو باید بهش رسوند حتی اگه این کار مشکلات عدیده ای داشته باشه.

 

شبکه دو و میوه ممنوعه؛ به گواهی آمار این سریال پرطرفدارترین سریال ماه مبارک بود و انصافا هم خوب کار شده بود. هم سناریوی قوی و هم انتخاب بازیگر بسیار عالی و هنرمندانه و هم کارگردانی خوب، دست به دست هم دادن تا یه سریال خوب رو ببینیم. این سریال نسبت به دو تای قبلی عمق بیشتری داشت. شاید شنیده باشین ماجرای شخصه به نام شیخ سنعان رو که بعد از سالهای طولانی زهد و بندگی خداوند اسیر و دلبسته دختری میشه و تن به شرایط خیلی خیلی  سخت و البته ذلیل کننده اون میده. این ماجرا به نوعی بازسازی همون جریان ولی به شیوه امروزیش بود. حاج یونس فتوحی، معتمد بازار و محل، یه عابد زاهد و یه حاجی بازاری منصف بعد از طرد دختر خودش(مثل جریان شاه لیر) از قضای روزگار با دختری آشنا میشه و بعد یه مدت احساس میکنه که بله... قافیه رو باخته و همه نمازاش همراه شده با سجده سهو. ولی آخر کاری چون خونوادش تنهاش نذاشتن و البته خودشم متنبه شد تونست راه رو از چاه تشخیص بده و برگرده سر خونه اول. تو قسمت اول این سریال حاچی به پسرش گفت نماز قضا یه بلایی سر این خونواده میاره که همه بیفتیم به تکاپو. ولی بیشتر از این نماز قضا غرور حاجی نسبت به ایمانش بود که این بلاها رو سرش آورد. پس ممکنه که یکی تمام عمرش حتی یه نماز قضا هم نداشته باشه ولی تضمینی نداره که شیطون باهاش کاری نداشته باشه. آخ از این غرور که چه بلاهایی سر این بشر دو پا نمیاره. همون مثل از اون ور بوم افتادن اینجا هم صادقه. اصلا فکر نکنین که همچین مسئله ای غیر ممکنه و نمیتونه اتفاق بیفته.

 

و اما شبکه یک و اغماء؛ وای که چه حرفایی شنیدم از اول این سریال. درسته که آمار میوه ممنوعه رو پرطرفدار معرفی کرد ولی بهترین سریال(البته از نظر من) از لحاظ محتوا همین اغماء بود.

چرا ما رو از شیطون اینقدر میترسونن؟ چرا برای شیطان اسم الیاس(پیامبری که بنا بر بعضی روایات زنده اس) رو انتخاب کردن؟ آخه مگه میشه یه دکتر همچین کارا و همچین برخوردایی داشته باشه؟ اونم کسی که تا این حد مقیده؟ مگه ممکنه که شیطان نمود ظاهری پیدا کنه و به هر کاری که دوست داره دست بزنه؟ و... اینا سوالای محکوم کننده ای بودن که یه عده برای کوبیدن این سریال ازشون استفاده میکردن. در اینکه هر کاری که انجام میشه با نقایصی همراهه هیچ شکی نیست ولی این نهایت بی انصافیه که یه چماق از افکار خودمون درست کنیم و بیفتیم به جون عوامل سازنده این سریال.

دکتر طه پژوهان، بهترین جراح و متخصص مغز و اعصاب بعد از فوت همسرش به قدری از درون داغون میشه که با اولین اغوای شیطان در اولین گام به وجود خدا شک میکنه و راه رو برای ورود شیطان به خلوتش باز میکنه. شیطان هم که دشمن قسم خورده انسانه و در ابتدای خلقت سوگند خورده که کاری جز گمراه کردن انسان نداره، با سیمای یه دوست قدیمی و یه انسان پاک نهاد به نام الیاس که سه سال پیش تونسته بود با دعا تومور مغزی خودشو از بین ببره، وارد خلوت زندگی طه میشه و از عشق دکتر نسبت به الیاس نهایت سوء استفاده رو میکنه و خواسته های شریرانه خودشو تا جایی که میتونه بوسیله دکتر به اجرا میذاره. تا جایی که اول خود دکتر و بعد دور و بریهاش کم کم متوجه غیر عادی بودن شرایط میشن. سر آخر هم که دکتر بالاخره میفهمه که این شیطان بوده که رفیق خلوت دکتر شده بود. این یه مختصری از داستان بود تا سر نخ دستمون باشه.

اما اینکه آیا شیطان قدرت این کارا رو داره یا نه و یا ما اصلا باید از شیطان تا این حد بترسیم یا نه سوالایی که دستاویز منتقدا برای کوبیدن این سریال بود. بله، شیطن تا این حد که هیچ بلکه بیشتر از اینا هم قدرت داره و باید ازش بترسیم چون اگه نترسیم به کار خودش که همون خوب جلوه دادن کارای بد و به تعبیر قرآن تزیین اعمال زشت و بده بهتر میرسه و مانعی به نام ایمان رو سر راه خودش نمیبینه. گفته بودن مگه شیطان میتونه ظاهر باشه و هر کاری که دلش خواست بکنه؟ این هم بله، نه تنها شیطان و سپاهیان بی شمارش میتونن چهره انسانی به خودشون بگیرن بلکه کارای پلید هم میتونن انجام بدن(مثل زنا)، بلکه همه ما در جایگاه خودمون میتونیم نمودهایی از شیطان باشیم. حتی در ترانه آخر سریال هم به خوبی به این مسئله اشاره شده بود که با جبرییل ماه رو ابلیس هم سیماستی وقتی که به راحتی آب خوردن غیبت میکنیم و کلی هم حال میکنیم ما با خود شیطان هیچ فرقی نداریم. از لحاظ عمق معنایی این سریال خیلی عمیقتر از بقیه بود. همین که مسئله ای رو مطرح کرد که ذهنای خیلی از ماها رو با چالش وادار کرد و مدام در تکاپو بودیم که این چرا و اون چطور، نشون میده که سریال موفقی بوده. درضمن هیچوقت نباید غافل بود که شیطون همینجا بغل گوشمونه و ممکنه که به هر نحوی که شده ما رو ترغیب به یه کارایی بکنه.

آخر کار میخوام یه هشداری هم به خودمون بدم:

شیطان اگه از بارگاه الهی طرد شد یه خطا بیشتر نداشت و اونم سجده نکردن به انسان از سر غرور بود. حالا خودتون قضاوت کنین، کدوم بدتره ابلیس که به آدم سجده نکرد یا آدمی که برای خداش سجده نمیکنه؟اونم خدایی که به خاطر آدم ابلیس رو از بهشت اخراج کرد؟

امیدوارم تونسته باشم یه کمی نظرات خودمو انتقال بدم. ما از این نگاههای سطحی ضربه های زیادی خوردیم. بیایم و از این به بعد به این جور موضوعات عمیقتر نگاه کنیم و فقط پوسته ظاهری رو نبینیم. یه کمی هم به عمق و هسته بریم.

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386;ساعت 11:50 بعد از ظهر;  توسط مجید;  |