تبليغاتX
دین برتر


اخیرا تو وبلاگهای همسایه که گشت میزدم به وبلاگی برخوردم که یه عده شیعه و سنی کنار م دارن بحث و به قول خودشون مناظره میکنن. اولش خوشحال شدم که دیدم این دو گروه با هم آشتی کردن و دارن با هم بحث میکنن ولی متاسفانه وقتی مطالبشونو خوندم تازه فهمیدم که ای بابا این گوشه دنیا یه جنگ واقعیه. اونم جنگی که دو تا گروه از یه دین با هم راه انداختن. من کاری به اختلاف نظرهایی که اصلا طبیعیه و باید هم وجود داشته باشه  ندارم. فقط با این قضیه مشکل دارم که هر دو گروه اولش به هم میگن که به اعتقادات همدیگه توهین نمیکنن ولی وقتی حرفاشونو میخونی میبینی که غیر از توهین هیچی توش نیست. عزیز من قبول دارم که ما یه عقایدی در مورد امامان معصممون(ع) داریم و یه چیزایی هم در مورد مظلومیت اونا در برابر خلیفه های وقت میدونیم ولی باید یاد بگیریم که همونقدری که ائمه هدی(ع) برای ما دارای ارزش هستن و دوست نداریم کسی به اونا توهین کنه چون اعتقاد به عصمتشون داریم، همونقدر هم برادرای اهل سنتمون به خلفاشون اعتقاد دارن. حالا ما اگه گله ای هم از اونا داریم میتونیم مثل همیشه به خدای خودمون پناه ببریم و ازش بخوایم که دشمنای ائمه ما رو مورد لعن و نفرین خودش قرار بده. نه اینکه تو این اضاع قاراشمیش که همه دنیا دندونشو طرف مسلمونا تیز کرده و هر روز با یه توهین و اهانت به اسلام روبرو هستیم، ما هم، چه سنی و چه شیعه از این ور بیفتیم به جون هم و همدیگه رو لت و پار کنیم که این چرا به من گفت بالای چشمت ابروس. به جای اینکه بیایم در مورد آیات واضح و مبرهن قرآن اینهمه جدل کنیم، بیاین ریشه یابی کنیم که چطور یه نفر نامسلمون به خودش اجازه میده برای پیغمبر ما کاریکاتور بکشه یا چطور ملکه انگلستان به خودش اجازه میده به کسی که به بالاترین اعتقادات مسلمونا توهین کرده نشان شوالیه اعطا کنه یا چطور یه گروهی میان و مرقد مطهر و نورانی امامای عزیز ما رو با خاک یکسان میکنن؟ آیا جواب همه این سوالا این نیست که وقتی پیروان یه دین اینجوری به جون هم میفتن دیگه از غریبه انتظاری غیر از این نمیشه داشت. مگه اینکه من اعتقاد دارم که آیه تطهیر در مورد اهل کسا نازل شده برای خودم به اندازه کافی قابل قبول نیست که برای اثبات اون و برای اینکه به اهل سنت ثابت کنم که نظرشون در مورد این آیه که میگن در مورد زنان پیامبره، بخوام وقت تلف کنم. همونقدر که من قبول دارم که این آیه در مورد حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) نازل شده خب اون برادر سنی هم اعتقاد داره که نه این آیه در مورد زنان پیامبر نازل شده و هیچ کدوممون هم حاضر نیستیم از گفته خودمون یه درجه هم کوتاه بیایم چون به گفته خودمون اعتقاد کامل داریم. هم ما شیعه ها و هم اهل سنت. هر چقدر هم که بحث کنیم نتیجه ای جز بالا گرفتن دامنه بحث و توهین به همدیگه نداره. بیاین به جای اینکه تو سر و کله همدیگه بزنیم، دست به دست هم بدیم و به فرموده رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای با اتحادمون بینی دشمنامونو به خاک ذلت بمالیم. انشاالله به موقع خودش مشخص میشه که ما درست میگفتیم یا اهل سنت. اگه به گفته اون برادرای عزیزمون امام زمان((ما!!!)) رفته و قایم!!! شده، با ظهور خودش و بالا گرفتن پرچم شیعه ما رو سربلند میکنه. به امید روزی که بیاد و دنیا رو پر از صلح کنه تا دیگه نبینیم برادرای هم دین با هم منازعه(و نه مناظره) میکنن.

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386;ساعت 0:28 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

اینکه چرا بعضی چیزا حلاله و بعضی چیزای دیگه حروم، یه بحث طولانیه. اولا من خودم اعتقاد دارم که اگه ما ادعای عشق ورزیدن به خدای خودمونو داریم باید بی هیچ بهانه ای هر چی که از ما خواسته و البته تو قرآن مشخصه اطاعت کنیم و چون و چرا تو کار نیاریم. ولی این قضیه هم هست که هنوز بعضیا دوست دارن همه چیزو با دلیل قبول کنن حتی در بعضی موارد وجود خداوند رو(نعوذبالله) که واسه اینجور آدما دلایل علمی که ترجیحا صادر شده از اون ور آب باشه موثرتره. تو این مطلب به چند تا از جزیی ترین اثرات مخرب الکل و شرب خمر که البته در قرآن از اون به رفاقت با شیطان یاد شده اشاره میکنم تا بلکه باورتون بشه خدا هیچ چیزی رو بی دلیل حروم اعلام نکرده و این ماییم که هر جا به نفعمون باشه قبول میکنیم . هر جا که خوشمون نیاد رد. و حالا چند تا از اثرات الکل:

اثر الکل در مغز : الکل موجب پاره شدن مویرگ های مغز و احیاناً سکته ناقص و کامل ، تشنّج و ... می شود .

اثر الکل درکبد: در فرانسه پانزده هزار نفر بر اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی به بیماری سیروز کبد دچار شدند و اکنون روزانه 50 نفر بر اثر از دست دادن کبد می میرند (فرانسه بزرگترین تولید کننده خمر و مواد مست کننده در دنیاست)

اثر الکل در جنین: کی از پیزشکان اروپایی در مورد جنین هایی که در روز اول سال مسیحی بسته می شوند (در این روز  مشروبات بسیار استعمال می شود) برداشته است که حدود 80% افراد ناقص الخلقه جنینشان در این شب بسته می شود .

 

50 در صد کودکانی که پدر و مادر الکلی دارند وزنشان کم تر از میزان طبیعی است

 

57 در صد کودکانی که از مادر الکلی به دنیا می آید نیروی عقلانی و روحی کامل ندارند

 

در انگلستان به اثبات رسیده که 95 در صد دیوانگی برار الکل و مصرف آن بوده است

 

نخست وزیر انگلستان در جنگ جهان اول گفت : انگلیس دو دشمن دارد یکی آلمان و دیگری الکل

 

در انگلستان در سال 1878 که مانند امروز فساد شایع نبود 4348 زن بعد از مصرف مشروبات الکلی به علت جرائم دیگری که پساز آن مرتکب شدند دستگیر و راهی زندان گردیده اند.

 

حالا خودتون قضاوت کنین دیگه. تازه اینا بخشی از مضرات الکل بود. اینکه مال این دنیاس حساب اون دنیا هم که معلومه دیگه.

یا حق

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386;ساعت 0:36 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

بازم میخوام تو این لحظه های ناب و عرفانی آدینه دست به دامن شاعر فقیدمون حاج محمد رضا آغاسی بشم و یه چند بیتی با هم حال کنیم:

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان میروم

بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386;ساعت 1:14 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386;ساعت 0:41 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

من نه ادعا کردم و نه اصلا به خودم اجازه میدم که ادعا کنم که آدم باسوادی هستم. نه اصلا. لا اقل می دونم که خیلی چیزا رو هنوز که هنوزه نمیدونم. البته این به معنی نداشتن اعتماد به نفس نیست. اتفاقا، اعتماد به نفس بالایی دارم. فقط یه چیزایی رو که دوست دارم بگم ولی هیچ جایی براش پیدا نمی کنم، میارم اینجا تا لااقلش بلکه یکی دو نفری هم خوندن و خوششون اومد یا بدشون اومد ولی به هر حال یه نظری دادن تا من هم راهنمایی بشم. ولی از طرفی جامعه ما پر شده از آدمای از دماغ فیل افتاده که به عقیده خودشون همه چیز رو میدونن و وقتی یکی پیدا بشه یه حرفی بهشون بزنه همچین حال طرفو میگیرن که ندونه از کجا خورده. بعد از ملاقات با آدمای جورواجور تازه نتیجه گرفتم که همه چیز بستگی به لیسانس و فوق لیسانس و دکترا و ... نداره. انسانیت این چیزا سرش نمیشه. آدمی رو میشناختم که هیچ سوادی نداشت ولی در عوض فقط کافی بود صدای اذونو بشنوه تا هر کاری که داشته باشه تاکید می کن هر کاری که داشته باشه رها کنه تا به نماز اول وقتش برسه یا مثلا تو جمعی که اون نشسته بود هیچ کس اجازه غیبت کردن نداشت، یعنی همون کاری که امروز روز اگه یه جمعی با هم بان و این کارو نکنن واقعا باید گفت معجزه شده. مگه میشه دو نفر با هم بشینن و در مورد یه نفر سومی صفحه نذارن. یا همین آدم انقدر با انسانیت با اطرافیانش برخورد میکرد که وقتی فوت کرد همه اهل محل انگار که پدر خودشون فوت کرده باشه به سر و صورت خودشون میزدن. از اون طرف آقایون و خانومای دکتری هم پیدا میشن که وقتی پیششون از نماز صحبت کنی میگن این امل بازیها رو بذارین کنار. نماز دیگه کیلو چند؟ یا وقتی یه نفر میره پیششون چنان برخورد بی ادبانه و همراه با غروری باهاش میکنن که نه تنها روز مرگش کسی ناراحت نمیشه بلکه همه آرزوی مردن زودهنگامش رو هم میکنن. آخه عزیز من اینجور سوادی که نبودش بهتر از بودشه. سواد و علمی که خدا رو از تو زندگی آدم بیرون کنه به چه دردی میخوره و من بازم مجبورم تاکید کنم به این نکته اساسی تو زندگی که این دنیا یه محل برای عبور و موقتیه. چرا ما آدما حالا چه دکتر و مهندس چه بیسواد فقط موقع خاکسپاری یه انیان تازه یادمون میفته که ای بابا ما هم یه روز میمیریم ها. ولی به محض اینکه پامونو از در قبرستون میذاریم بیرون همه ان حرف و حدیثا یادمون میره. القصه، هدف من نکوهش سواد و علم نیست و نخواهد بود چون اگه اینجور بود خودمم دنبالش نمیرفتم بلکه هدفم این بود که به هر جایی که رسیدیم یادمون باشه که یکی بالا سرمون داره ما رو میبینه و نمره میده بهمون. پس بهتره با نمره بالا قبول بشیم و از همه امتحانا سربلند بیرون بیاییم.

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386;ساعت 0:33 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

من همونطور که قبلا هم گفتم یه وبلاگ داشتم. اگه بتونم گاهی از مطالب اون وبلاگ که به نظرم خوب باشن استفاده میکنم.  البته نظر شما هم مهمه. یکی از مطالب اینه:

وقتی کلاس شروع شد استاد فلسفه در مقابل دانشجویان خود ایستاده و چند تا چیز رو روی میز قرار داد. یک شیشه بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع کرد به پر کردن اون با توپهای گلف. بعد از دانشجوها پرسید که این شیشه پره؟ همه گفتند بله. بعد شروع کرد به ریختن سنگریزه توی شیشه و بعد باز همون سوالو تکرار کرد و بچه ها همون جواب رو دادن. بعد دوباره پروفسور یه ظرف ماسه برداشت و ریخت توی شیشه و خوب شیشه رو تکون داد تا ماسه ها بین چیزای دیگه فرار گرفتن و دیگه ظرف کاملا پر شده بود. باز هم پرسید که آیا این ظرف پره؟ همه با صدای بلند گفتن: "بله". بعد پروفسور دو تا فنجون قهوه برداشت و خال کرد توی ظرف و گفت: " دارم جاهای خالی رو پر میکنم" و همه خندیدن. در حالی که صدای خنده داشت فرو کش میکرد استاد گفت: " این شیشه سس نمایی از زندگی شما هاس. توپهای گلف مهمترین چیزای زندگی شما هستن، مثل: خدا، خانواده، فرزند، سلامتی دوست و مهمترین دلبستگیهاتون. چیزایی که اگه همه چیزای دیگه از بین برن باز زندگیتون پره. سنگریزه ها سایر چیزهای با اهمیت هستن، مثل کار، خونه، ماسین و ... و ماسه ها هم چیزای ساده تر. اگر اول ماسه ها رو تو ظرف بریزین دیگه هیچ جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمیمونه، درست مثل زندگی خودتون. اگه شما همه زمان و انرژی خودتون رو روی چیزای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگه جایی و زمانی برای مسایلی که براتون اهمیت داره باقی نمیمونه. به چیزایی که برای شاد بودن نیازه توجه زیادی کنین، با فرزندانتون بازی کنین، با دوستان و اطرافیانتون به گردش و خوشگذرونی برین و .... همیشه زمان برای تمیز کردن خونه و تعمیر خرابیها هست. اول به توپهای گاف اهمیت بیشتری بدین. چیزای با اهمیت بیشتر رو پیدا کنین. بقیه همون ماسه ها هستن".

 یکی از دانشجوها دستشو بلند کرد و پرسید:" پس اون دو تا فنجون قهوه چی بود؟"

 پروفسور گفت:" خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که نشون بدم که یه زندگی هر چقدر هم که پر و شلوغ باشه باز توش برای خوردن دو تا فنجون قهوه با یه دوست هست".

 

حال شما فکر کنید که زندگی شما رو کدوم یکی بیشتر تشکیل میده؛ توپها گلف، سنگریزه ها یا ماسه ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386;ساعت 1:26 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

بعد از یه غیبت نسبتا طولانی اولشو با اعتراض شروع کردم. ولی خداییش دلم خیلی میشکنه وقتی میبینم بعضیا حتی طاقت شنیدن یه تبریک رو که شاید ربطی هم به اونا نداره، ندارن.

بگذریم. تو این مدتی که نبودم یه مناسبت خیلی بزرگ رو پشت سر گذاشتیم. اونم میلاد بزرگ مرد تاریخ اسلام و یار پیامبر و همسر فاطمه، حضرت علی(ع) بود.

روزی که با شروعش ایام نورانی اعتکاف هم شروع شد. خوش به حال اون کسانی که توفیقش رو داشتن تا او این مراسم روحبخش شرکت کنن و یه جلایی به زنگار روزگار که رو دلهاشون نشسته بود بدن. آخ که چه حالی داره سه روز دور از همه تعلقات دنیایی و بدون فکر پول و خونه و ماشین و ... فقط بچسبی به اون قادر مطلق و دست به دامن خودش بشی و خودمونی بگم باهاش عشقبازی رو به حد نهایت برسونی. فکر کن. ما چه نعمتهایی داریم و دنبال چه جیزای بیخودی زور میزنیم.

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386;ساعت 0:44 قبل از ظهر;  توسط مجید;  | 

نمیدونم چه جوری بعضیا روشون میشه بعضی حرفا رو بی محابا به زبون میارن. تو اولین مطلب گفتم که این حرفا که بناس من اینجا بنویسم همه حرفای دله. حالا این که کی خوشش میاد یا نه من از کسی نخواستم که حتما خوشش بیاد. ولی دیگه بیاین و هر چی از دهن مبارک خارج میشه تو قسمت کامنت بنویسین که نمیشه. آخه من مگه به زور از کسی خواستم بیاد مسلمون بشه؟ مگه خواستم بیاد و به هر چیزی که من بهش اعتقاد دارم ایمان بیاره؟ عزیزم، من به دین خودم اعتقاد دارم. خالا اینکه تو اعتقاد نداری یا اصلا مسلمون نیستی یا مسلمون شناسنامه ای هستی دیگه مسئله شخصی خودته. چرا دیگه به اعتقادات ما توهین میکنی.

بعد از نوشتن اون مطلب تبریک سه عزیزی زحمت کشیده بود و واسه ما یه کامنت محبت آمیز نثار کرده بودن و هر چی کهدر یه لحظه به ذهنش رسیده بود نوشته بود. ببینم حالا ما بشینیم و به اعتقادات همدیگه توهین بکنیم کل مشکلات این مملکت حل میشه؟ من بیام و به همه مقدسات فحش بدم همه کمبودهای ما رفع میشه؟ من میخوام تو این وبلاگ در مورد چیزایی حرف بزنم که زیاد به این دنیا مربوط نیستن. بیشتر (در مورد خودم البته) در مورد چیزایی حرف میزنم که به درد سفر بزرگمون میخوره. آخه بعضیا یه جوری چسبیدن به زمین که انگار تا حالا گذرشون به قبرستون نیفتاده. فکر میکنن که همینجا کنگر خوردن و لنگر میندازن. بد نیست تو این همه بحث اقتصادی و نمیدونم سهمیه بندی بنزین و مسائل اجتماعی و این جور حرفا یه نیم نگاهی هم به اون ور آب، اونجا که مجبوریم به کسی بالاتر از رییس روسا و پدر مادر و زن و بچه جواب بدیم. اصلا باید در مورد همه اینا جواب پس بدیم.

همه اینا رو گفتم که آخر سر به اینجا برسم که عقاید هر کسی بالطبع برای خودش محترمه. پس اگه دوست داشتین بخونین و راهنماییم کنین وگرنه نخونین اصلا.

این وبلاگ حرفای دل من در مورد بعضی از مسایل دین اسلامه.

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386;ساعت 0:19 قبل از ظهر;  توسط مجید;  |