بندهای گزیده از کتاب تکنولوژی فکر به این مطالب پایان خواهم داد و امیدوارم که باز
هم بتونم با مطالبی از این دست برگردم. این که می گم برگردم واسه اینه که برای یه
مدتی احتمالا طولانی دیگه نخواهم بود. چون دارم برای کنکور کارشناسی ارشد
درس میخونم و میخوام وقتم رو روی این کار متمرکز کنم. لازم به ذکره که تو این پست
مطالبی هم در مورد کسب ثروت وجود داره که خالی از لطف نیست. دیگه بیشتر از
این حاشیه نمیرم و میرم سراغ اصل مطلب...
1. فرمول موفقیت نهایی برای حل مسائل زندگی:
a. دقیقاٌ بدانیم که چه می خواهیم و بدنبال چه هستیم و خود را در
شرایط حل شده مسئله احساس کنیم.
b. بهترین راه حل را بیابیم و فوراٌ اقدام کنیم.
c. ارزیابی اقدامات انجام شده و کنترل مسیر و تغییر راه حل ها و انعطاف
پذیری
d. استفاده از تجربیات دیگران و مدل قرار دادن انسانهای موفق
e. حفظ روحیه و ایمان به حل مسئله
f. ثبت کامل در دفترچه ثبت موفقیتها و تحسین خود به عنوان انسانی
موفق با ظرفیتی بالاتر(پس از حل مسئله)
2. وقتی دیدن یک تصویر ( گُل یا خرابه) و یا شنیدن یک نغمه موسیقی(دل
انگیز یا غم انگیز) و یا هر گونه اطلاعاتی که از طریق حواس پنجگانه به
ضمیر ناخودآگاه شما برسد بر سرنوشت شما اثر میگذارد، حال ببینید که
چگونه بایستی از ضمیر ناخودآگاه خود مراقبت کنید تا او هم سعادت و
خوشبختی شما را فراهم کند.
3. پیامبر اسلام(ص): فقر روسیاهی انسان در دنیا و آخرت است.
4. اصول بدست آوردن ثروت حلال:
¬ فکری ثروت جویانه داشته باشیم.
¬ خود را ثروتمند احساس کنید و در کمال ثروت و رفاه ببینید و از مال خود
انفاق کنید.
¬ با ارتباط عالی با خدای رزاق، طلب رزق و روزی حلال کنید.(انجیل:«Ask
and you shall receive»«بخواهید تا بدست آورید». قرآن: «اُدعونی اَستَجِب
لَکُم»«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را»)
¬ به پول و ثروت عشق بورزید و آنرا طلب کنید.(ضرب المثل:«You loose
what you condemn»«هر چه را محکوم کنید از دست می دهید». امام
سجاد(ع): خدایا اگر رزق و روزی من در آسمانهاست برایم نازل کن و اگر در
زمین است آنرا استخراج کن و اگر دور است برایم نزدیک کن و اگر نزدیک
است برایم زیاد کن و اگر زیاد است بدست آوردن آن را برایم آسان کن.)
¬ حد و میزان درخواست مالی خود را تعیین و زمان حصول آنرا کاملاٌ
مشخص کنید.
¬ برای رسیدن به ثروت در زمان معین برنامه ریزی کنید.
¬ ارقام بزرگ را به ارقام کوچکتر و در زمانهای کوتاهتر تبدیل کنید و منتظر
قطرات اولیه باشید.( ضرب المثل:«When it rains it pours»«وقتی که
قطرات اولیه بچکد بعد شرشر می ریزد»)
¬ مرتب اقدام کنید و خود را مغناطیس ثروت احساس کنید تا آنرا جذب کنید.
¬ به وفور نعمت در جهان هستی ایمان داشته باشید و امیدوار باشید که به
ثروت کلان می رسید.
¬ منافع خود را از طریق منافع دیگران تامین کنید(خیر برسانید تا خیر
خداوندی را دریافت کنید)
¬ از کاری که می کنید قطعا باید لذت ببرید وگرنه ضرر کرده اید.
¬ از تجربیات دیگران استفاده کنید و انسانهای موفق ثروتمند مشروع را مدل
و الگوی خود قرار دهید(سعی و خطا نکنید)
¬ از قدرت تخیل مثبت برای ثروتمند شدن استفاده کنید.
¬ جملات تاکیدی و تصدیقی مثبت و طرح سوالات ثروت جویانه(«من انسان
ثروتمندی هستم».«چگونه می توانم ثروتی حلال و عالی بدست آورم؟»)
یا حق
تفکر باقی موندن. با وجود اینکه استقبال خوبی از مطالب نشد ولی مهم نیست.
چون چیزی که برای من مهم بود این بود که ما لیاقت زندگی بهتری رو داریم و خوندن
این مطالب کمک زیادی در این مسیر به ما میکرد. حالا اینکه چقدر استقبال بشه دیگه
اهمیتی نداره. می خواستم در مورد چگونگی برگزاری شب قدر که در مطلب گذشته
بهش اشاره کردم مطالبی رو بنویسم که دوست بسیار عزیزم،پسر پاییزی از وبلاگ
انسان جستجوگری در مسیر شدن، قول نوشتن این مطلب رو داد و به من فرصت داد
تا ادامه مباحث رو پی بگیرم. امروز هم با مطالب ارزنده ای در خدمت شما هستم.
امید به اینکه با خوندن این مطالب و مطالب قبلی در این زمینه تلنگر کوچکی به تفکر
پویا و بالقوه شما زده بشه. و اما...
1. مراحل طراحی اهداف:
. تهیه لیستی از کلیه اهداف(مادی، معنوی، علمی و...) بدون هیچ
محدودیتی
. زمانبندی در اهداف
. تعیین اولویت ها در اهداف
. ایجاد انگیزه برای هر هدف
. برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف
. یک اقدام اولیه
2. زندگی بدون مشکل برای انسان یک زندگی فاجعه آمیز است، زیرا انسان
را به آب راکدی تبدیل می کند که می ماند، می گندد و متعفن می شود.
3. هر مشکلی در زندگی انسان در حکم فرصتی است برای ارتقاء، برای
بزرگ شدن، برای با تجربه شدن و برای استوار کردن وجود راست قامتی
برای مواجهه با مسائل آتی زندگی.
4. اصول حل مسئله (مشکل) در زندگی:
o نگاه به مسئله(خیری از جانب خداوند و فرصتی در لباس مبدل)
o تغییر در واژگان(نگویید: عجب بدبختی. بگویید: مسئله ای(و نه مشکلی)
پیش آمده که البته آنرا حل خواهم کرد)
o یاد و اتکال و اعتماد به قدرت و یاوری خدای رحمان:«فَتَوَکَّل عَلی الله و
کَفی بِالله حَسیبا»(به خدا توکل کن زیرا که خداوند تو را کفایت می کند)
o اعتماد به نفس و خودباوری
o «چگونه» بجای «چرا»!
o پرسشهای طلایی:
¨ این رخداد چه پیام مثبتی برای من دارد؟
¨ چه نکته خوب و جالبی در حل این مسئله برای من وجود دارد؟
¨ من چه باید بکنم تا این مسئله آنطور که دلخواه من است حل شود؟
¨ من فوراً چه اقداماتی باید انجام دهم تا ضمن حل این مسئله از مراحل
حل آن هم لذت ببرم؟
یا حق
نظری که داده بودن علاوه بر تاکید به نقش انکار نشدنی اعتماد به نفس به حفظ اون
هم بها داده بود. این موضوع کاملا جدی و اصولیه که ما تمام مطالبی رو که از
تکنولوژی الهی فکر یاد میگیریم ملکه ذهن کنیم تا نتایج مطلوبی رو به دست بیاریم.
حفظ اعتماد به نفس یکی از اصول مهم تکنولوژی فکره که البته با اجرای صحیح اصول
اون میشه به این امر مهم نائل شد. در این پست هم میخوام چند تا از مطالب بسیار
زیبا و سازنده از این کتاب رو براتون مطرح کنم. فقط یه چیزی. در هنگام خوندن همه
این مطالب این موضوع رو از ذهنتون خارج نکنید که زندگی عالی حق شماست و این
مطالب کلیدی اساسی برای بهره برداری از یه زندگی عالی خدایی و مقدمه ای برای
فراهم کردن بهشت جاوید خداونده. و اما ...
1.از آسمان عشق به دریا رسیده است/انسان دیگری که به فردا رسیده است
برخیز تا طلیعه خورشید سر زند صبح سپیده آه، چه زیبا رسیده است
در ساحت معظم پروردگار مهر گلواژه های سبز و شکوفا رسیده است
از انزوا به وسعت پرواز می رسیم گویی به خاک خفته مسیحا رسیده است
2. دنیای یقین دنیای باورهاست. دنیای اراده هاست. دنیای تصمیمها و اقدام
هاست. چنین دنیایی دنیای موفقیت هاست. دنیای تلاش و آرامش است.
دنیای سعادت و خوشبختی است و این دنیای زیبای شماست.
3. خود را باور کن تا دنیا تو را باور کند و بدان آنچه را که تو باور کنی در دنیای
واقعیت ها می بینی نه اینکه حتما باید ببینی تا باور کنی!! باور کنید تا ببینید.
4. در نحوه ارتباطات انسانی آنچه را که بین همه انسانها معمولا مشترک
است لبخند است که معنای زیبایی را برای هر مخاطبی ارائه می دهد.
5. ضرب المثل: «If you fail to plan, you plan to fail.»(اگر در طراحی
شکست بخوری، برای شکست طراحی کرده ای)
6. در حال حاضر تنها 3 درصد مردم ایران هدف دارند و 97 درصد بقیه بی
هدفند و تمام افراد موفق جزو همان 3 درصدی هستند که آینده خود را از
قبل روشن کرده اند.
«شب قدر» یعنی شب طراحی اهداف آینده. برای خود مراسم شب قدر
بگیرید و طی مراسمی زیبا و با شکوه آهداف مشروع خود را برای آینده
تصویر کنید و از خدا بخواهید چرا که: « اَلعَبدُ یُدَبِّر وَالله یُقَدِّر»(بنده تدبیر میکند
و خدا مقدر می سازد)
یا حق
مطرح میشه. البته باز هم تاکید میکنم که مطالب قبلی رو حتما بخونید. دوست
بسیار عزیزم،پسر پاییزی، از وبلاگ انسان جستجوگری در مسیرشدن هم در این
مسیر یار و یاور من خواهد بود. پس به عزیزان خواننده توصیه میکنم که مطالب رو از
اون وبلاگ هم پی بگیرن.
یکی از مطالب بسیار مهم در مورد تکنولوژی الهی فکر داشتن اعتماد به نفس و
چگونگی ایجاد و حفظ اونه. اعتماد به نفس به ما کمک میکنه که در تصمیم گیری و
تفکرمون ثبات داشته باشیم و با اعتماد کامل به خودمون که بیشتر بر اثر شناخت از
خود حاصل میشه بتونیم مسیر زندگی خودمون برای تبدیل شدن به یه انسان زیبای
دیگه به راحتی طی کنیم. در این پست اصول سی گانه اعتماد به نفس مطرح میشه.
به تک تک این اصول با دقت فکر کنین و با عمل به اونها انسانی با اعتماد عالی به
خودتون بشین و خودتون رو برای رسیدن به یه زنگی عالی کمک کنین. و اما...
اصول سی گانه اعتماد به نفس:
-
یاد و اعتماد و اتکال به قدرت و یاری خدای رحمان
-
خود هشیاری و اشراف به خود
-
اصل تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها(مثلا تغییر دکوراسیون منزل)
-
اصل خود یابی(من کیستم؟)
-
اصل خود احساسی(احساس خود شایستگی، سالاری و احساس شخصیت)
-
اصل خودباوری و خود محوری در راستای خدا محوری
-
اصل اقتدار در مقابل ضعف
-
اصل یقین در مقابل تردید
-
اصل احساس رهبری و مدیریت
-
اصل مسئولیت پذیری
-
اصل تمیزی و زیبایی ظاهر
-
اصل تعریف از خود و دیگران
-
اصل تشویق خود و دیگران
-
اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران
-
اصل سلامت و نگهداری از جسم
-
اصل لبخند!
-
اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای خوب آنان
-
اصل نگاه به دیگران(در عین تواضع، بزرگی خود را در دل حس کنید)
-
اصل کمک به دیگران و بخشایش
-
اصل تعهد به قول و صداقت و راستی
-
اصل عدم انجام خلاف و مجبور نشده به عذرخواهی بخاطر خلاف
-
اصل قاطعیت و گفتن نه
-
اصل دانش و تجربه
-
اصل نظم و انضباط کاری
-
اصل عدم تاخیر(تنها کاری که اجازه داری در آن تاخیر کنی، تاخیر کردن است)
-
اصل مدیریت زمان
-
اصل مدیریت اولویتها
-
اصل عدم مقایسه خود با دیگران
-
داشتن هدف و برنامه در زندگی و
-
اصل ژست و حالت بدنی
البته هر کدوم از این اصول خودش واقعا به اندازه یه کتاب حرف داره که توضیح اون از
حوصله خارجه و تشریح و تفکر راجع به اونا رو به خوانندگان عزیز میسپارم. منتظر
ادامه مطلب در پست بعدی باشین و نظر هم فراموش نشه لطفا.
یا حق
امیدوارم مفید باشه. راستش امیدوارم فراموش نکنین که این مطالب دنباله دار
هستن و حتما سعی کنید از اولین مطلب شروع به خوندن بکنین تا سر رشته کلام
دستتون باشه و بهتر بتونین از مطالب استفاده کنین. تو این پست فقط به آوردن سه
تا جمله و مطلب دیگه اکتفا میکنم چون مطلب بعدی که فقط یه مطلب عمده خواهد
بود کمی طولانیه و خودش یه پست مخصوص میخواد. امیدوارم که خیلی در خوندن
مطالب دقت کنین چون اعتقاد دارم هر بند از این مطالب خودش به اندازه یه کتاب
حرف واسه گفتن داره. و اما بعد...
1. فرمول موفقیت: (از چپ به راست)
موفقیت = اقدام + ایمان به موفقیت + تخیل، فکر، آرزو، امید
2. اصول رسیدن به شادی و روحیه عالی:
· بدست آوردن آرامش با احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خـدای
رحـمان(تکـنـولـوژی عشق)«هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست/جز به
خلوتگاه حق آرام نیست»
· استفاده از قدرت تمرکز برای کنترل روحیه
· استفاده از قدرت سوال برای کنترل روحیه
3. حدیث قدسی:«عَبدی اَطِعنِی حتّی اَجعَلَکَ مِثلی اَنا اَقول کُن فَیَکون،
اَنتَ تَقول کُن فَیَکون»(بنده من مرا اطاعت کن تا من تو را مثل خودم یا
مثلی از خود کنم و همانگونه که من هر آنچه را که اراده کنم خلق
می کنم، تو اراده کنی و خلق شود)
یا حق
جالب تکنولوژی فکر رو تقدیمتون کنم. فقط به عزیزان توصیه میکنم که قبل از خوندن
این مطلب حتما اول وطلب قبلی رو با دقت بخونن.
تا به حال چقدر به این مسئله فکر کردین که میشه با تفکر، ثروتمند یا فقیر شد؟
موفق یا ناموفق شد؟ پیشرفت کرد یا نکرد؟ و... همه این امور خیلی به طرز تفکر ما
بستگی داره. ما می تونیم با فکرمون دنیایی از نشاط و آرامش یا به عکس تنش و
اضطراب داشته باشیم، ثروتمند باشیم یا فقیر، همیشه موفق باشیم یا ناموفق. ولی
بسی جای تاسفه که ما هنوز به قدرت بی پایان فکر خودمون ایمان نداریم. ما هنوز
نه خودمون و نه خدای خدامون رو اونجور که باید و شاید نشناختیم. که البته خود
شناسی مقدمه خدا شناسیه. جملاتی که در زیر میاد و همینطور جملاتی که تو چند
تا پست بعدی خواهد اومد شاید یه کمی به فکر بعضیا تلنگر بزنه که آره من هم می
تونم. قبلا هم گفتم که این جملات از کتاب تکنولوژی فکر انتخاب شده. نویسنده این
کتاب، دکتر علیرضا آزمندیان، که بنیانگذار تکنولوژی فکر در ایران هست، خودش جزء
انسانهایی بوده که فقیر زیسته ولی با دستیابی به این تکنولوژی الهی حالا انسان
خیلی موفقیه و ثروت از دیدگاه تکنولوژی فکر تنها ثروت مادی نیست، بلکه ثروت در
تمام ابعاد خودشه. حال با هم بشینیم و با دقت به جملاتی نغز از این کتاب توجه کنیم
تا بلکه به قول دکتر آزمندیان بتونیم ((انسان زیبای دیگری)) بشیم:
1. یکی از دلایل کامیابی انسانهای موفق این است که بجای واژه اعتراض
آمیز «چرا» از واژه نعمت آفرین «چگونه» استفاده می کنند.
2. تو چون اختر خویش را می کنی بد مدار از فلک چشم نیک اختری را
3. فقر، نتیجه فکر فقیرانه یک انسان و ثروت، حاصل فکر ثروت جویانه یک
انسان دیگر است. پس انسانها همان هستند که می اندیشند.
4. شما در هر کاری اگر فکر کنید که موفق می شوید و یا شکست می
خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
5. کیفیت زندگی یک انسان توسط کیفیت لحظه لحظه های اندیشه او
ساخته می شود. انسان است و اندیشه هایش.
6.ای نسـخــه نامــه الهی که تــــویی/وای آییــنه جمـــال شاهــی که تویی
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست/ از خودبطلب هرآنچه خواهی که تویی
7. قانون زندگی قانون باورهاست. باورهای عالی سرچشمه همه
موفقیت های بزرگ هستند.
8. اصول برنامه ریزی و کنترل ضمیر ناخود آگاه:
· اصل خود هشیاری، خود بیداری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به
خود
· اصل استفاده از قدرت تمرکز(تمرکز روی پدیده های مثبت و زندگی
بخش)
· اصل استفاده از قدرت سوال(سوالهای روحیه بخش مانند: چگونه
است که خوشبختم؟)
· اصل استفاده از جملات تاکیدی و تصدیقی مثبت(من یک برنده بزرگ
هستم و...)
· اصل تصویر سازی ذهنی(رویاپردازی در مورد آمال و آرزوها به طریقی
کاملا عینی)
یا حق
وقتشه که کم کم به قولم عمل کنم. ولی قبلش لازمه که مقدمه کوتاهی رو عرض
کنم.
حتما تا به حال همگی به این فکر کردین که فرق انسان با سایر مخلوقات و موجودات
چیه. و باز هم حتما همه شنیدین که میگن انسان همان حیوان ناطق است. من
نمی دونم شما تا چه حد با این گفته موافق هستین. البته اینکه ناطق بودن انسان
می تونه یه فرق اساسی با سایر حیوانات باشه قابل انکار نیست ولی به نظر من
قضیه به همین جا ختم نمیشه. ما مخلوقاتی هستیم که خداوند متعال از ما به عنوان
اشرف مخلوقات نام برده و این اشرف مخلوقات بودن به نظر من چیزی بیشتر از قوه
تکلم که راهی برای برقراری ارتباطه -و خب همه موجودات با هم یه جورایی ارتباط
برقرار می کنن- هست. من قصد دارم در سلسله مباحث آتی خودم با کمک گرفتن از
کتابی که اخیرا خوندم، زوایای فرق اصلی انسان با سایر موجودات رو مورد بررسی
قرار بدم.
حتما شما هم موافقین که انسان قدرتی بالاتر از قدرت تکلم داره که اونو از سایر
موجودات متمایز میکنه. درسته، منظورم قدرت تفکره. چرا که تفکر انسان به همه
کارش جهت میده حتی به تکلمش. تفکر باعث ایجاد خلاقیت در انسان میشه و
همین امر باعث ارتقا و کمال انسان میشه که این هم هدفی بزرگ برای هر انسانیه.
حتی در دین مبین اسلام هم به تفکر بهای زیادی داده شده و یک ساعت تفکر خوب و
سازنده معادل هفتاد سال عبادت بیان شده. پس اینجاست که ما باید تفاوت اصلی
رو حس کنیم و نه در قدرت تکلم. در این سلسله مباحث من میخوام در باره تفکر با
شما صحبت کنم.
اخیرا کتابی خوندم با عنوان «تکنولوژی فکر(چگونه راه سعادت را یافتم)». این کتاب
ارزشمند نوشته دکتر علیرضا آزمندیان، بنیانگذار تکنولوژی فکر در ایرانه. اولا به همه
دوستان پیشنهاد و البته توصیه میکنم که حتما این کتابو پیدا کنن و بخونن. در غیر این
صورت من خودم چکیده ارزشمندی از این کتاب رو تهیه کردم که طی چند پست
آینده مطرح خواهم کرد. البته این کتاب به قدر ی مطالب ارزشمند داره که شاید به
جرات بتونم بگم که سطر به سطرش ارزش خوندن داره. ولی خب ممکنه که یه عده
نتونن و یا تنبلی کنن و یا حتی فرصت برای این کارو نداشته باشن. پس مطالبشو
خیلی خیلی خلاصه کردم و به صورت جملات کوتاهی آماد کردم تا شاید به درد خیلیا
بخوره. حتما شما هم بعد از خوندن این مطالب با من هم عقیده میشین که انسان به
معنای واقعی اشرف مخلوقاته و خودش به این موضوع واقف نیست. پس فعلا تا
پست بعدی و نوشتن قسمت اول از این مطالب...
یا حق
هم تموم شد و همه چشم به راه میمونیم تا سال دیگه. البته خوش به حال
اونایی که از لحظه لحظه این ماه سراسر فضیلت و برکت نهایت استفاده رو
کردن تا بتونن فاصله خودشونو با خدا خیلی کم کنن. واقعا امشب حال
عجیبی به آدم دست میده. من که خودم نمیدونم شاد باشم یا غصه دار.
شادی از اینکه به عید بزرگ فطر رسیدیم و میتونیم مزد یه ماه عبادتمونو
بگیریم و غصه از اینکه شاید نتونستیم اونجور که شایسته این ماه عزیز بود از
لحظاتش بهره برداری کنیم و واقعا این شعر مصداق پیدا میکنه:
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
فرا رسیدن عید بزرگ مسلمین،
عید فطر
رو خدمت همه مسلمین تبریک و شادباش عرض میکنم.
یا حق
باشه که ما در اون شب میتونیم تقدیر زندگی خودمونو رقم بزنیم. در این
شبهای پر از فضیلت و معنویت ما باید بیشتر از خودمون به فکر کسانی
باشیم که به دعای خیر ما نیاز دارن و اونا رو از دعاهای خودمون بی بهره
نذاریم. هر کدوم از ما به اندازه خودش پیش خدای رحمان از آبرو و اعتبار
برخورداره. پس خوبه که دعاهامونو فقط منحصر به خودمون نکنیم. امیدوارم
که تو این شبای عزیز طاعات و عبادات خالصانه ما مقبول درگاه احدیت واقع
بشه. انشاالله بعد از ماه مبارک با یه سری مطالب خیلی خیلی جالب در
خدمت دوستان خواهم بود. اینبار دیگه خیلی مطمئنم که از این مباحث
خوشتون میاد. پس فعلا از فرصتهای طلایی نیایش و دعا به نحو احسن
استفاده میکنیم تا بعد با مطالبی که فکر کنم خیلی به درد بخور باشه بازم
میام سراغتون.
یا حق
امشب تا یه ماه آینده دیگه حتی به این اندازه هم فکر نکنم که بتونم فعال
باشم. بالاخره بعد از یازده ماه انتظار باز هم درهای رحمت الهی به روی
بندگانش داره باز میشه و من هم به نوبه خودم دلم میخواد بیشتر از لحظات
سراسر برکت این ماه بهره مند بشم. به همین خاطر فعلا معلوم نیست که
پست بعدیم کی باشه. شاید تو شبهای مبارک قدر و شاید هم بعد از ماه
مبارک.
پیشاپیش حلول ماه پر خیر و برکت ضیافت الهی، ماه مبارک رمضان، رو
خدمت همه تبریک و شادباش عرض میکنم و از همه دوستانی که به وبلاگ
حقیر سر میزنن عاجزانه التماس دعا دارم. امیدوارم که طاعات و عبادات
خالصانه عزیزان مقبول درگاه حضرت حق واقع بشه و از فیوضات این ماه
عزیز نهایت بهره رو ببرن.
التماس دعا
یا حق
دیدم حالا که نمیتونم از مغزم درست استفاده کنم و مطالب خودمو بنویسم بهتره که برای اینکه وبلاگو از کسادی در بیارم بهتره یه کمی از مطالب دیگه استفاده کنم. مطلبی رو که انتخاب کردم خودم خیلی دوست دارم. مناجات و راز و نیاز و یا بهتره بگم درددلی با خداس. خوندنش خالی از لطف نیست. امیدوارم خوشتون بیاد.
دوست ندارید خدا ببخشدتون ؟!!
گفتم: چقدر احساس تنهايي ميكنم
گفتي: فاني قريب
.:: من كه نزديكم (بقره/آیه 186) ::.
گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش ميشد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد كن (اعراف/آیه205 ) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
.:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/ آیه 22) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
.:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/آیه 90) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نميدونيد خداست كه توبه رو از بندههاش قبول ميكنه؟! (توبه/آیه 104) ::.
گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزندهي گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر/آیه 3-2 ) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
.:: خدا همهي گناهها رو ميبخشه (زمر/ آیه 53) ::.
گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو ميبخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/آیه 135) ::.
گفتم: نميدونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم ميزنه؛ ذوبم ميكنه؛ عاشق ميشم! ... توبه ميكنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/آیه 222) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك
گفتي: اليس الله بكاف عبده
.:: خدا براي بندهاش كافي نيست؟ (زمر/آیه 36) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار ميتونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت ميفرستن تا شما رو از تاريكيها به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/آیه 43-14 )::.
یا حق
اولا باید بگم در برابر محبت دوستان واقعا شرمنده شدم. در این مدت دوستان
زیادی ابراز لطف کردن و منو حسابی خجالت زده کردن. به خاطر یه سری
کارایی که برام پیش اومده نتونستم چند وقتی در خدمت دوستان عزیز
باشم. هنوزم البته درگیرم ولی خواستم فقط با این مطلب تشکری هر چند
کوچک از لطف و محبت بی دریغ دوستان داشته باشم. انشاالله به زودی با
مطالب جدید بتونم در خدمت شما عزیزان جان باشم تا شاید بتونم این وبلاگ
رو کمی از این حالت کسادی و بی رمقی در بیارم.
در آخر هر چند که میدونم دیر شده ولی ایام پر از خیر و برکت ماه عزیز
شعبان و همه اعیاد مبارکی رو که پشت سر گذاشتیم و اونایی که پیش
رومون هستن رو خدمت همه عزیزان تبریک و شادباش عرض میکنم و
امیدوارم که عبادتهای همگی مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشه و
با دستی پر به استقبال ماه ضیافت الهی بریم. از همگی عزیزان عاجزانه
التماس دعا دارم و ازتون میخوام تا در این ایام که فرشتگان مقرب الهی
خیلی به ما نزدیک شدن برای این بنده حقیر پروردگار هم دعا کنین.
یا حق
فرا رسیدن سالروز آغاز حکومت عدل بر سراسر جهان،
بعثت رحمة للعالمین، پیامبر بزرگوار اسلام،
عید بزرگ مبعث
بر همگان مبارک باد.
امروز یعنی جمعه ۲۸ خرداد یه خبری از همه بخشهای خبری تلویزیون پخش شد که
دل دوستداران هنر رو به درد آورد. خبری که احتمالا همه شما هم شنیدین.
خسرو شکیبایی،
هنرمند محبوب و خوش صدای تئاتر و سینما و تلویزیون، بعد از ۶۴ سال
زندگی و نزدیک به پنج دهه فعالیت هنری بر اثر سرطان کبد ساعت ۴ بامداد جمعه
دار فانی رو وداع کرد و دنیای هنر رو داغدار کرد.
با وجود اینکه شاید از شکل کلی مطالب این وبلاگ به دور باشه ولی خالی از لطف
ندیدم که در فقدان این هنرمند کلماتی چند رو بنویسم.
هر چند که بعضیا از خسرو شکیبایی خوششون نمیومد و می گفتن که ادا زیاد در
میاره یا به قول امروزیا جلفه ولی برای کسایی که هنر رو میشناختن خسرو
شکیبایی یه هنرمند برجسته و قابل احترام بود. بازی خیره کننده این هنرمند در
فیلمهایی مثل «هامون» و «کیمیا» و سریال به یاد موندنی «روزی روزگاری» امری
نیست که به این راحتی از خاطره ها پاک بشه. به راستی که خیلی سخت میشه
در مورد هنر این هنرمند بزرگ صحبت کرد. از کجا بگم؟ از کدوم بازیش براتون حرف
بزنم؟ ولی یکی از نقشایی که خودم خیلی دوستش داشتم و شاید به خاطر
قشنگی کل فیلم بود، نقش زیبای شکیبایی در فیلم «خواهران غریب» بود.
من به نوبه خودم فقدان این هنرمند عزیز رو به همه هنردوستان تسلیت عرض میکنم.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
یا حق
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
سالروز وفات اسوه صبر و پایداری، دخت بزرگوار حیدر کرار
حضرت زینب کبری(س)
را به تمامی عاشقان ولایت و امامت تسلیت عرض می کنم.
یا حق
میلاد گل سرسبد ولایت، ساقی کوثر، یار رسول الله،
حضرت امام علی(ع)
رو خدمت تمامی شیعیان و رهروان آن امام همام تبریک و تهنیت عرض میکنم.
نه خدا توانمش گفت، نه بشر توانمش خواند
متحیرم چه نامم، شه ملک لا فتی را
یا حق
بسم الله الرحمن الرحيم
بخوانيد و هوشيار باشيد-فردي با نام امام زمان عليه السلام در حال كلاشي و اخاذي است-گول نخوريد-او را بشناسيد.
|
بخوانيد و هوشيار باشيد فردي با نام امام زمان عليه السلام در حال كلاشي و اخاذي است-گول نخوريد-او را بشناسيد. |
پيامبران دروغي
امروزه افراد زيادي هستند كه ادعا ميكنند كه امام زمان عج را ملاقات ميكنند و يا افرادي كه ادعا ميكنند امام زمان عليه السلام هستند.از طرف مسئولين آماري منتشر شد كه نشان دهنده ي اين بود كه در سال اخير 100 نفر ادعاي ارتباط با امام مهدي عليه السلام كرده اند-البته الان آمار دقيق و منبعشو يادم نمياد.-
يكي از اينها فردي شياد، كلاش و تحت تعقيب است كه هم اكنون وبلاگي ايجاد كرده و خود را نواده ي حسين بي روح يكي از نائبان خاص امام زمان-عج- در زمان غيبت صغري معرفي ميكند.و ادعا ميكند كه امام زمان عليه السلام دختر حسين روح را تزويج كرده در نتيجه نواده ي امام زمان عليه السلام هم ميباشد و هم اكنون با ايشان ارتباط دارند .حتي از ايشان عكس گرفته و تصوير ايشان را پوشانده و بر روي وبلاگ خود قرار داده. بعد از اينكه به يكي از اساتيد نشان دادم اولا گفت بنابر حديثي از خود امام مهدي عليه السلام هر كس بگويد با ايشان ارتباط دارد دروغ ميگويد. دوما تا عكس ها را ديد گفت اين عكس آيت الله خويي است و كسي كه كنار دست ايشان است پسر آيت الله خويي است كه تصوير آيت الله خويي پوشانده شده و به عنوان امام زمان عليه السلام معرفي شده است.
در نظرات وبلاگ ديدم افرادي نظر داده و مطالب را تصديق كرده اند و در خواست كرده اند كه خمس و زكاتشان را به اين فرد بدهند تا بدست امام زمان عليه السلام برساند اينگونه شد كه من بر آن شدم تا مطلبي نوشته و شما عزيزان را مطلع كنم.انشالله كه گول نخواهيد خورد.هر كس كه گول بخورد نشانه ي شناخت ناقصش از امام زمان عليه السلام است و به فرموده ي معصومين عليها السلام هر كس امام زمان خود را نشناسد و بميرد به مرگ جاهليت مرده است!!!
این هم آدرس وبلاگ آن فرد کلاش:
|
لصفا اگر وبلاگ دارید این مطلب را در وبلاگ خود کپی کنید. |
سالروز میلاد با سعادت دخت نبوت، همسر ولایت و مادر امامت
حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا(س)،
رو خدمت همه مادران و زنان با صفا و مسلمون و شیعیان واقعی اون حضرت تبریک و شادباش عرض
میکنم.
مادرم روزت مبارک.
یا حق
چند روز پیش یه شعری شنیدم که خیلی خوشم اومد. فکر میکنم که شما هم از خوندنش خوشتون بیاد. این شعر از شخصی به نام ((خلیل جوادی)) که من تا بحال باهاش آشنایی نداشتم. به گفته خود شاعر این شعر قضیه یه خوابه که چند شب پیش دیده. اسم شعر رو هم گذاشته ((محکمه الهی)). فقط ازتون خواهش میکنم که تا آخر شعر رو بخونین و وسطای کار قضاوت بد نکنین. درسته که یه کمی طولانیه ولی به خوندنش می ارزه. و اما شعر...
یه شب که من حسابی خشته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی برپا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش وایسادن
چرتکه گذاشته و حساب میکنه
به بنده هاش عتاب خطاب میکنه
میگه چرا این همه لج میکنین؟
راهتونو بی خودی کج میکنین؟
دلای غم گرفته رو شاد کنین
با فکرتون دنیا رو آباد کنین
عقل دادم برین تدبر کنین
نه اینکه جای عقلو کاه پر کنین
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم؟
نیافریده بارک الله گفتم؟
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختین
نشستین و خدای جعلی ساختین
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمینو این همه شلوغی؟
این همه دین و مذهب دروغی؟
حقیقتا شماها خیلی پستین
خر نباشین گاوو نمیپرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست؟
پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینجوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت: بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یا رو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشش تو نرفت
چشاش میچرخه نمیدونم چشه!
آهان! میخواد یواشکی جیم بشه!
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش وایسادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرین وصول کنین خوش باشین
دلم برای حوریا لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه
تو رو خدا بذار برم دیر میشه!
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر میزد
داشت روی اعصابا تلنگر میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی!
این همه آدم رو معطل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی به تو گفته جات توی بهشته؟
بهشت جای آدمای باحاله
ولت کنم بری بهشت؟ محاله!
یادته که چقدر ریا میکردی
بنده های ما رو سیا میکردی
تا یه نفر دور و برت میدیدی
چقدر ولاالظالین و میکشیدی؟
این همه که روضه و نوحه خوندی
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال میکردی ما حواسمون نیست؟
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
میخوای برو خودت ببین تو زونکن!
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر میرفت
تا فرصتی گیر میاورد در میرفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاشییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
ماموره گفت میگم بهت من الان
مفسد فی الارض که میگن همینهان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خورد اینها
کفر خدا رو درآوردن اینها
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی آتیش اونو سوزوندن
تو زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشین و اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟
خیام اومد، یه بطری هم تو دستش
رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای بلند
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟
این که نه مدعی داره نه شاکی!
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو خورده
فقط عرق خریده رفته خورده!
آدم خوبیه هواشو داشتم
اینجا براش خودم شراب گذاشتم!
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
نشسته ها بلند شدن وایسادن
حضرت اسرافیل از اونور اومد
رفت روی چارپایه و چند تا صور زد
دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
موندم بودم که این کیه خدایا؟!
تو محشر این کارا چیه خدایا؟!
فکر میکنین داخل اون تخت کی بود؟
الان میگم، یه لحظه، اسمش چی بود؟
همون که کارش عالی بود اون دیگه
همه بگین، توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت: دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتو تلف نکن توماس، زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت بیفتی
میگم هوایی ببرند و مفتی!
باز حاجی ساکت نتونست بشیه
گفت که: مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر میدونست چیه و نه خنجر!
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب رو به صبح رسونده!
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابجا کرد
یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود:
شما عجب کله خرایی هستین
بابا عجب جونورایی هستین
شمر اگه بود آدولف هیتلرم بود
خنجر اگر بود روولورم بود
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
و سوزنش همش یه جا گیر کنه
میگین توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا از کجا میگین این حرفو
در بیارین کله زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنین
نگفته ام به خلق خدمت کنین؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده
دنیا رو هم خیلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمیدونین چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده
یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افرخت
دروغ چرا؟ یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه هاله ای باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم
دهانشو گذاشت کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیس
وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیس
اون که نشسته یک مقام والاس
مترجمه، رفیق حق تعالاس
خود خدا نیست، نمایندشه
مورد اعتمادشه، بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید
اونور میزی رو خدا میبینید
همینجوری میخواست بلند شه،نم نم
گفت که پاشو، باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم
امیدوارم که شما هم از این شعر خوشتون اومده باشه. واقعا که در بزرگیه این سطحی نگری. خدا همه ما رو از شر این بلا نجات بده.
یا حق
از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام
یا امیرالمومنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک؟
آه را در دل نهان کردی چرا؟
ماه را در گل نهان کردی چرا؟
یا علی جان تربت زهرا کجاست؟
یادگار غربت زهرا کجاست؟
تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم
آه از آن ساعت که آتش درگرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت
یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست
آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود
چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس
۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩
فاطمه پشت در افتاد لگد سنگین بود
تلخی کام علی بر چه کسی شیرین بود؟
بی تو لب به خنده وا نمیکند علی
بی تو فضه را صدا نمیکند علی
گوشه ای حسن نشسته گوشه ای حسین
گوشه ای به یاری شبانه زینبین
(مرحوم حاج محمدرضا آغاسی)
یا حق
ایام پر از حزن و اندوه شهادت دردانه طه، سرور بانوان اهل بهشت،
حضرت فاطمه زهرا(س)
را خدمت تمامی عاشقان و رهروان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت و تعزیت عرض می کنم.
ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن
در میان کوچه یک تن یاور زهرا نشد
یا حق
مطلب اینبار از خودم نیست. بلکه از یه ایمیلیه که از طرف یه ناشناس برام ارسال شده بود. منم با یه کم تغییر و دستکار تصمیم گرفتم تو وبلاگم بذارمش. مطلب به نظرم خیلی جالب اومد. امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک درراه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعاکنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم بادوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و نیایش هیچ وقت زمان کافی دربرنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما معجزات الهی رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در موردگفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
خنده داره. اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و ازخداوند سپاس گذار باشید که او خدای مهربان و دوست داشتنی است.
پی نوشت : آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بفرستین خیلی ها رو از لیست پاک می کنید بخاطر اینکه شک دارید که اونها به چیزی اعتقاد دارند ؟!!!
خنده داره؟ . . .نه
یا حق
داستانی رو که تو این مطلب میخوام براتون بنویسم از یکی از سخنرانیهای استاد بزرگوار کافی شنیدم که طرح اون خالی از لطف نیست. این داستان عبرت آموز دارای نکات اخلاقی زیادیه که اگه با دیده عبرت به اون نگاه کنیم مطمئنا درسهای زیادی ازش میگیریم.
در زمان حضرت موسی(ع) مرد عابدی بود که به زهد و تقوا و عبادت مشهور بود. شیطان که حسابی از دست این مرد به تنگ اومده بود روز از انصار و اعوان خودش چاره جویی کرد که چطور میشه این مرد عابد رو از راه به در کرد. هر کدوم از بر و بچه ها یه نطری دادن که البته مورد تایید قرار نگرفت. تا اینکه یکی از این بچه ها که نسبت به بقیه با هوشتر بود یه نظری داد. اون گفت که به من اجازه بده تا از راه خودش وارد بشم و این مرد عابد رو گول بزنم. ابلیس هم گفت چطور میخوای این کارو انجام بدی؟ در جواب گفت من هم مثل خودش عابد و متقی میشم و از این راه حسابی از راه به درش میکنم. شیطان هم از این نقشه خوشش اومد و این ماموریت رو به اون واگذار کرد. این شیطونک در هیبت جوانی خوش سیما در خونه این عابد رفت و به اون گفت که من دوست دارم موحد باشم ولی خانواده من با این مرام مخالفن. اگه اجازه بدی من همینجا کنار تو به عبادت خدا مشغول بشم. مرد عابد که از این جوون خوشش اومده بود با کمال میل قبول کرد و این دو با هم مشغول عبادت شدن. تا جایی که وقت غذا رسید و مرد عابد به جوون گفت که بیا یه غذایی بخوریم و بعد مشغول عبادت بشیم. جوون گفت که نه تو برو غذاتو بخور ولی من باید بیشتر عبادت کنم. بعد عبادتشو ادامه داد تا وقت خواب شد. اینبار هم وقتی که مرد عابد از جوون خواست تا بیاد بخوابه جوون همون جواب قبلی رو داد. بعد از گذشت چند روز به همین منوال عابد که دیگه حسابی کم آورده بود به جوون گفت که تو چطور میتونی اینهمه بی وقفه عبادت کنی؟ جوون گفت: من در گذشته یه خطایی کردم که الان به تاوان اون خطا خودمو مجبور به عبادت بیشتر میبینم. گفت چه خطایی؟ گفت: زن فاحشه و زانیه ای بود که من یکبار از روی نادانی با اون زنا کردم و البته بعدش توبه کردم ولی الان هر وقت یاد اون خطا میفتم نمیتونم از عبادت دست بردارم. مرد عابد گفت که آخه من نه محلشو میدونم و نه پول کافی برای این کار دارم. جوون گفت که محلشو من معرفی میکنم یه کمی هم پول دارم که بهت میدم تا بتونی بعد از اینکار و توبه کردن به عبادت بسیار مشغول بشی. مرد عابد که تمام شرایط رو محیا میدید قبول کرد. جوون آدرس اون زن رو به مرد عابد داد. مرد به سراغ اون زن رفت و در زد. وقتی زن دم در اومد با یک مردی روبرو شد که از قیافه اون عابد بودن میریخت. گفت که شما حتما اشتباه اومدین. مرد گفت نه، من درست اومدم. زن گفت نه، من مشتریهای خودمو خوب میشناسم. تو نمیتونی جزء اونا باشی. آدرس منو از کجا گیر آوردی؟ مرد هم ماجرا رو براش تعریف کرد. زن خطاکار گفت که من هرگز چنین مشتری نداشتم. اون هر کی که بوده میخواسته تو رو گول بزنه در ضمن من با حرف خودت خودتو محکوم میکنم. مگه نگفتی که اون جوون بعد از این کار توبه کرده؟ چه تضمینی داره که تو که از پیش من رفتی اجل فرصت توبه رو به تو بده؟ اونوقت تو با حالت جنابت از حرام از دنیا میری و با همین حالت دفن میشی. مرد کمی فکر کرد و از راهی که اومده بود برگشت. بعد از چند هفته خداوند به حضرت موسی(ع) وحی کرد که به فلان آدرس برو. در اونجا یکی از اولیای ما مرده ولی کسی خبر نداره. نذار جنازه اون روی زمین بمونه. حضرت موسی که به در اون خونه میره متوجه نگاههای مرموز افراد میشه. یکی به خودش جرات میده و نزدیک میاد و میگه ای پیغمبر خدا تو کجا و خونه این زن فاحشه نابکار کجا؟ در اینجا حضرت موسی رو به پروردگار کرده و میپرسه که تو میگی یکی از اولیات اینجاس ولی مردم چیز دیگه ای میگن. جریان چیه؟ خدا وحی میکنه که نه من دروغ میگم و نه مردم. صاحب این خونه قبلا یه زن زانیه و خطاکار بوده ولی چند هفته پیش هم از خطای یه مرد عابد جلوگیری کرد و هم بعد از رفتن اون خودش به خطای خودش پی برد و توبه کرد و در این مدت گناهی نکرد و مدام مشغول عبادت بود.
من خودم بعد از شنیدن این داستان خیلی متحول شدم. ببینین که ما چه خدای بزرگی داریم. یه آدم خطاکاری که تمام عمرش به معصیت و گناه گذشته با چند روز عبادت خالصانه تبدیل میشه به یکی از اولیای خدا. واقعا ما چه جور آدمایی باید باشیم که از رحمت این خدا غافل باشیم. امیدوارم که شما هم از این داستان عبرت آموز خوشتون اومده باشه. نظرات سازنده شما همیشه مثل چراغ راه برای من بوده. این لطفتونو از بنده حقیر دریغ نکنین.
یا حق
سلام به همه دوستان
امیدوارم که تعطیلات عید نوروز به همتون خوش گذشته باشه. اولا یه بار دیگه سال
جدید رو خدمت همگی تبریک میگم. ثانیا از همه عزیزانی که لطف کرده بودن و تو این
مدت نظر داده بودن خیلی خیلی ممنونم.
تو نظراتی که نوشته شده بود متاسفانه بعضی از اونا رو مجبور شدم حذف کنم البته
نه به خاطر مخالف بودن با عقایدم بلکه به خاطر به کار بردن کلمات زشت و رکیکی که
تو نظراتشون استفاده کرده بودن. به موقع مقتضی انشاالله سعی میکنم جواب
مناسبی به این اشخاص بدم. در ضمن از اینکه نتونستم به وبلاگ دوستانی که کامنت
گذاشته بودن سر بزنم خیلی عذر میخوام و در اسرع وقت لطفشونو به نحو احسن
جبران خواهم کرد.
یا حق
امروز جا داره تسلیت عرض کنم به مناسبت سالروز شهادت یازدهمین مهر سپهر ولایت،
حضرت امام حسن عسگری(ع)،
پس این روز بر همه شما شیعیان آن حضرت تسلیت و تعزیت باد.
ولی همین امروز جای یه تبریک خیلی بزرگ و یه جشن اساسی هم داره. خیلی از ما یادمون میره که
امروز سالروز اولین روز امامت ولی عصر(اروحنا لتراب مقدمه الفداء)،
حضرت امام زمان(عج)،
هم هست. این عید بزرگ رو خدمت همه عاشقان و رهروان اهل بیت عصمت و طهارت تبریک و تهنیت
عرض میکنم.
چون تا آخر تعطیلات عید به خاطر سفر به مشهد مقدس دیگه نمیتونم حضور داشته باشم، از
همین حالا عید نوروز رو خدمت تمام ملت بزرگ ایران و مخصوصا همه دوستان گلم تبریک و
شادباش عرض کرده و امیدوارم که همگی سال پربار و خوبی داشته باشید.
در پناه حق
پیامبر رحمت و عطوفت، و همراهی این ماه قشنگ با نوروز
باستانی رو خدمت همه شما هموطنان عزیزم و مسلمونای همه
دنیا تبریک و شادباش عرض میکنم. امیدوارم در سال نو دلهای همه
شما بهاری تر از همیشه و انتظار فرج مولامون تو دلهای شما پرتر
از همیشه باشه.
یا حق
در ابتدا پیشاپیش فرا رسیدن سالروز رحلت نبی مکرم اسلام،
حضرت محمد مصطفی(ص)،
و همچنین شهادت سبط اکبر ایشان،
حضرت امام حسن مجتبی(ع)،
و نیز شهادت ولی نعمت ایران عزیز، شاه خراسان،
حضرت امام علی ابن موسی الرضا(ع)
را خدمت تمامی رهروان واقعی پیامبر و خاندان پاک و طاهرش تسلیت عرض میکنم.
مسئله ای که این روزا در راس اخبار ایران که نه تمام دنیا قرار داره جنایتها و کشتارهای
وحشیانه رژیم غاصب صهیونیستی در پر تراکم ترین نقطه جمعیتی دنیاست. این وقایع تلخ که
کشته شدن نوزادان و اطفال تازه بدنیا آمده، به تلخی اونا اضافه میکنه، قلب هر انسانی رو به
درد میاره. چه برسه که اون انسان مسلمون هم باشه. و دلخراشتر از همه اینا سکوت دنیا
در برابر این اقدامات ددمنشانه و حتی تایید اون اقدامات از سوی برخی از ابرقدرتهای
دنیاست.شورای امنیت سازمان ملل که دیگه کاملا اهداف کاری خودشو فراموش کرده و تو
این اوضاعی که وحشیانه ترین جنایتها در حال شکل گیریه، عزم خودشو برای عقب نشوندن
ایران در مورد برنامه هسته ای جزم کرده و اصلا توجهی نداره که این مسئله اصلا به این نهاد
ربطی نداره. اونوقت اومده و در برابر این بربریت آشکار فقط یه بیانیه گذرا صادر کرده. ما به
کجا داریم میریم؟ این مسیر چشم اندازی جز قهقرا نداره. بیاین خودمونو فقط برای یه لحظه
جای مادر و یا پدر و برادری بذاریم که تازه از بدنیا اومدن یه بچه کیف دنیا رو میکردن که این
بچه جلوی چشمشون پرپر شد. راستی آیا واقعا این بچه تروریسته؟ آیا این بچه شش ماهه یا
حتی اون یکی که دو هفته بیشتر نداشت تهدید خیلی بزرگی برای اسراییل محسوب
میشدن؟ یا امام زمان بیا. بیا که دیگه دنیا تاب اینهمه ظلم و فشار و تبعیض رو نداره.
و اما بعد، در بحبوحه جریانات انتخابات فردا روزیه که باز هم شور نیکوکاری مردم ایران چشم
جهان رو به خودش خیره میکنه. بیاین بدون بدبینی و شک به اینکه این پول واقعا قراره تو
جیب کی بره، کمکی در حد توانمون بکنیم. چرا که نفس عمل مهمه. این کار یه جور معامله با
خداس که هیچ ضرری توش نیست. همه اش خیر و برکته. تو نیکی میکن و در دجله انداز/که
ایزد در بیابانت دهد باز.
یا حق
چهل روز گذشت. چهل روزی که همراه با حزن و اندوه بود نه به خاطر اینکه
ما شریک جرم قاتلین ملعون امام حسین(ع) بودیم یا معاونت در قتلش
داشتیم یا به ندای هل من ناصرش پاسخ نگفتیم که به خاطر ذات حزن
انگیز این حادثه. هر چند که هیچ تضمینی هم نیست که اگه در اون زمان
وجود داشتیم میتونستیم از پاسخ دهندگان به این ندا باشیم. اندوه ما با
عاشورا و اربعین تموم نمیشه چرا که هر روز ما عاشوراست. مهم اینه که از
درسهای بیشمار این تاریخ مصور نهایت استفاده رو بکنیم.
فرا رسیدن اربعین سرور و سالار شهیدان عالم، سید شباب اهل الجنه، امام انس و جن،
حسین بن علی(ع)
، رو خدمت همه رهروان واقعی اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت عرض میکنم. به امید اینکه بتونیم از خادمان حضرتش باشیم.
یا حق
امروز میخوام بر خلاف مطالب گذشته یه مطلب که بیشتر به اطلاعات عمومی مربوطه و شما میتونید با اون اطلاعات عمومی خودتونو یه کمی بالاتر ببرید براتون بنویسم. این مطلب حالت یه داستانو داره که من فکر میکنم از خوندنش لذت میبرین. خواهش میکنم بعد از خوندن نظر یادتون نره.
فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید:
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند.
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف میدهد.
جوابها:
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.
امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه. این مطلب فقط محض یه تنوع بود. اگه خوشتون بیاد و نظر بدین شاید باز هم از این جور مطالب استفاده کردم. البته یادمون نره که تو این داستان یه نکته اخلاقی خیلی ظزیف هم هست که به ما یاد میده که خیلی ظاهر بین نباشیم و به عمق مطالب بیشتر توجه کنیم.
یا حق
جمعه ای دیگر آمد و منتظران با چشمانی لبریز از اشک و تمنای حضور بر گرداگرد سفره دل گرد هم آمده اند تا شاید این جمعه همان آدینه موعود باشد. تا غروب راهی بس طولانی و بس کوتاه است. تا غروب این آدینه هم به انتظاری سبز مینشینیم تا شاید بیاید. شاید پرده از چهره گشاید. شاید ندای رسای ((الا یا اهل العالم قد ظهر مهدی آل محمد)) در سرتاسر گیتی طنینی دلنشین اندازد. بیاید و با آمدنش چهره ظلم را در هم فرو برد. بیاید و با آمدنش شادی در دلهای اندوهگین برپا کند. بیاید و با آمدنش ....
مهدی جان، کاش ما هم از منتظران واقعیت باشیم و هر جمعه را طوری به غروبش برسانیم که چشمانمان در راه رسیدنت به هر سو مینگرند.
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تا سبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
یا حق



